X
تبلیغات
معرفت نفس

معرفت نفس
علامه حسن زاده آملی و استاد صمدی آملی 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب

جلسات شرح و تفسیر دعای عظیم “سمات” از اول مهرماه روزهای جمعه یک ساعت و نیم قبل از اذان مغرب در مسجد حضرت قاسم بن الحسن (علیه السلام) واقع در اتوبان محلاتی، ضلع شمالی میدان محلاتی برگزار می شود.

همچنین به مناسبت روز شهادت حضرت امام صادق (علیه السلام) روز شنبه دوم مهرماه از ساعت ده صبح مراسمی با حضور حضرت استاد صمدی آملی (حفظه الله) در مسجد جامع ابوذر واقع در خیابان ابوذر برگزار میشود.

یادآور میشود که جلسات شرح دعای سمات که از روز جمعه اول مهر ماه آغاز می شود و همچنین در صورت امکان سوگواره صادق آل محمد (علیه السلام) از طریق همین سایت بصورت زنده و مستقیم پخش خواهد شد و همچنین فایل صوتی هر جلسه بعد از پایان آن جلسه در بخش آرشیو این سایت قابل دانلود می‌باشد.

[ 90/06/29 ] [ 15:58 ] [ رشیدی ]

متأسفانه از اواسط ماه مبارک رمضان که در یکی از برنامه سحرگاهی سیمای جمهوری اسلامی ایران خبر نادرست و غیر موثقی در مورد حضرت علامه منتشر شد تاکنون هر از چند گاهی عده ای چه از روی اطلاع یا عدم اطلاع بر انتشار این اخبار کذب اصرار می ورزند که خوشبختانه صحت نداشته و بهتر است مدیران خبرگزاری ها و سایت های خبری از منابع موثق، جویای حقیقت ماجرا باشند تا اطلاع رسانی در این مورد به صورت شفاف انجام شود.
به عنوان نمونه دیروز سایت خبری تابناک خبری را با تیتر “برای علامه حسن زاده دعا کنید ” (کد خبر ۱۸۹۳۹۵) با مضمون نامساعد بودن اوضاع جسمی حضرت علامه بر روی خروجی اش قرار داد در صورتی که خوشبختانه چنین نبوده و اوضاعشان مساعد است و به زندگی عادی مشغولند. این در حالی است که سایت تابناک در ایام ماه مبارک رمضان نیز این خبر را به نقل از خبرگزاری ابنا بر روی سایت قرار داده و بلافاصله پس از چند ساعت و پیگیری هایی که انجام شد، مجبور به تکذیب آن شد.
البته متن تابناک نیز خالی از نقص نیست و معلوم نیست منبع این سایت خبری کدام سایت یا شخص بوده است، مثلاً عنوان شده (از قم خبر می رسد…) در صورتی که حضرت علامه در حدود سه ماه است که به قم مشرف نشده و در حال حاضر نیز در شهر دیگری حضور دارند.

طبق توفیقی که بحمدالله نصیبمان شده دیروز (همزمان با انتشار خبر نادرست نامساعد بودن حال مبارکشان در سایت های خبری) حضرت استاد حسن زاده را زیارت کرده و تصاویری هم از زیارت ایشان از یکی از بقاع متبرکه ضبط شد که در اسرع وقت اطلاعات جزیی تر را محضر علاقه مندان تقدیم خواهیم کرد. ان شاالله.

دقیقاً امروز (۱۹ شهریور) و قبل از نوشتن این مطلب در تماسی که با فرزند ایشان (حاج حسین حسن زاده که در معیت آن استاد فرزانه بودند) داشتیم از مساعد بودن حال مبارک حضرت علامه مطمئن شدیم که لازم دانستیم برای اطمینان خاطر شما عزیزان این بشارت را به عنوان یکی از بخش های این مطلب درج کنیم.

خداوند به همه علمای اسلام طول عمر و سلامتی عنایت بفرماید.
[ 90/06/29 ] [ 15:58 ] [ رشیدی ]
به گزارش خبرنگار وبلاگستان مشرق سید مجید اسدی در وبلاگ علامه دهر نوشت:
حدود ساعت ۳۰/۹ دقیقه به مکان برگزاری مراسم (که قرار بود با سخنرانی جناب آقای طاهایی استاندار محترم مازندران انجام شود) رسیدم. برگزار کنندگان مراسم مشغول تمهید برخی مقدمات بودند چون تا زمان مراسم، حدود یک ساعت و نیم مانده بود. با خودم فکر کردم بهترین کار برای پر کردن این زمان خالی، رفتن به روستای ایراست. لنگ لنگان به ورودی جاده منتهی به ایرا آمدم، حدود نیم ساعت گذشت که یکی از ساکنین روستا در حال عبور و رفتن به ایرا توقف کرد و همراهش تا ایرا رفتم. پیچ و خم‌های جاده پی در پی نمایان و پشت سر گذاشته می‌شد و این حاکی از رسیدن ما به مقصد بود. به محض رسیدن به روستای ایرا پیاده شده و قدم زنان بطرف منزل حضرت علامه رفتم. جمعیت ۷-۸ نفره‌ای در بیت الرحمه (اتاقکی که مزار مرحومه خانم حسنی در آن واقع شده) نشسته بودند و چند نفر از آقایان و خانم‌ها بیرون منتظر بودند.

بعد از نیم ساعت که با یکی از نزدیکان حضرت علامه در حال صحبت بودیم متوجه شدیم که حضرت علامه در حال تشریف فرمایی به بیرون از منزل هستند. حاج علی آقا (فرزند آقا) ایشان را تا دم خودرو مشایعت می‌کرد. حضار همگی به سرعت خودشان را به حضرت علامه رسانده و هر کدام به نحوی ارادتشان را ثابت می‌کردند. یکی مدام گریه می‌کرد، دیگری فقط با نگاهش که سرشار از ناگفته‌ها بود به ایشان چشم دوخته و آرام آرام اشک می‌ریخت، خانمی پی در پی با عبارت «آقا التماس دعا»... آن دیگری با در آغوش گرفتن فرزند خردسالش و رساندن خود به حضرت علامه سعی داشت از آقا، دعایی در حق فرزندش بشنود، آنطرف‌تر یکی ایستاده و فقط با گریه‌های مداومش می‌گفت «خدا سایه تونو نگه بداره» و..... همه این‌ها در عرض سه چهار دقیقه روی داد. حضرت علامه پس از عذرخواهی از مراجعین سوار خودرو شدند و آنجا را ترک کردند. شنیده‌ها از نزدیکان آقا، حکایت از آن داشت که ایشان تا حدود سه ربع ساعت دیگر بر می‌گردند.

در این میان و اتفاقی با شک و تردید به یکی از آشنایان گفتم بهتر است برویم. بالاخره رفتیم چون احتمال می‌دادیم ایشان در مراسم روستای آب اسک حاضر شوند بنابراین به سرعت خودمان را به جاده هراز رساندیم اتفاقاً زمانی رسیدیم که ایشان وارد جاده هراز شده بودند و به طرف پلور حرکت کردند.

با فاصله تقریباً نزدیک همراه آن‌ها حرکت می‌کردیم. پس از حدود بیست دقیقه به یکی از بقاع متبرکه رسیدیم از فاصله دوری نظاره گر بودیم تا برای ایشان ایجاد مزاحمت نکرده باشیم.

پس از پیاده شدن و قدم زدن به طرف ورودی بقعه متبرکه ما نیز پیاده شده و از فاصله دوری نظاره گر بودیم. ایشان بعد از خروج از آن مکان مقدس حدود چند دقیقه‌ای در محوطه و در میان قبور پیاده روی کرده و مجدداً به طرف بقعه برگشتند.

وقتی برگشتیم، جمعیت بیشتری نسبت به زمان رفتن آمده بودند. حضرت علامه که دیگر خسته شده بودند علاوه بر حرکت به سمت منزل، به احوالپرسی با حضار پرداختند و از عدم آمادگی برای پذیرایی در منزل از میهمانان عذرخواهی کردند.

بعد از آن، فشار‌ها و اصرار‌ها به نزدیکان حضرت علامه بیشتر و بیشتر می‌شد و برخی حضار، اصرار بیش از حدّ داشتند تا حضرت علامه را شخصاً ملاقات کنند اما جواب اطرافیان ایشان، منفی و دلیلش استراحت حضرت علامه در منزل بود.

در این می‌ان، عده‌ای هم از یکی از شهرهای دور آمده و طبق گفته خودشان از کسانی بودند که در انرژی درمانی فعالیت می‌کردند. یکی از آن‌ها می‌گفت: قبلاً شنیده بودیم ایشان کسالت دارند، ما همگی آمدیم تا اگر کاری از دست ما بربیاید، در خدمت ایشان باشیم.

خلاصه در اینجا هر کسی می‌خواست ارادتش را به هر نحوی اثبات کند. آن‌ها نیز پس از یک ساعت انتظار برای زیارت حضرت علامه به ناچار جایی در‌‌ همان نزدیکی نشستند و منتظر ماندند تا ببینند آقا کی تشریف می‌آورند. بالاخره پس از نیم ساعت و حدود ساعت ۱۴ فرزند آقا بیرون آمده و به حضار گفت سر و صدا نشه، فقط دم در منتظر باشید آقا دارند تشریف می‌آورند.

همه، خودشان را به سرعت دم در منزل رساندند و سکوت کرده بودند تا اینکه صلوات یکی از حضار، تشریف فرمایی ایشان را به جمعیت نوید داد. ایشان به محض تشریف فرمایی با‌‌ همان تبسم همیشگیشان دو سه دقیقه‌ای صحبت (دعا) فرمودند چند نفر از افرادی که در انرژی درمانی فعالیت می‌کردند با حالتی خاص جلوی آقا ایستاده و فقط به چشمان آقا خیره شده بودند. وقتی از نگاه آقا به طرف جمعیت خیره می‌شدیم، صورت‌هایی را می‌دیدیم که با گریه چشمانشان خیس شده بودند و فقط اشک از چشمانشان جاری بود و بس!

بعد از صحبت‌های آقا و خداحافظی ایشان، چند نفری را دیدیم که بیهوش روی زمین افتاده بودند و دوستانشان دور آن‌ها حلقه زده و مشغول درمانشان بودند. عده‌ای از آن‌ها هم چند ده متری آنطرف‌تر همدیگر را در آغوش گرفته و گریه می‌کردند. برخی‌ها را هم می‌دیدیم به صورتی غیر طبیعی و بی‌اختیار راه می‌رفتند و انگار برایشان مشکلی جسمی پیش آمده بود، برای هر بیننده‌ای صحنه‌های عجیب و قابل تأملی بود.

بالاخره دیدار انجام شد و من نیز حدود یک ساعت پس از صحبت‌های آقا، پیاده به طرف آب اسک و مراجعت به منزل حرکت کردم. در بین راه حضرت علامه و یکی از همراهان که در حال حرکت به سمت آب اسک بودند، توقف کرده و ما تا لب جاده هراز مزاحم ایشان شدیم. بعد از نشستن در ماشین عرض کردم: آقاجان حال مبارک خوبه ان شاءالله؟ بلافاصله و با تبسمی شیرین فرمودند: بدی اَم چی بود مگر؟ چند سؤال و جواب مختصر دیگر ردّ و بدل شد اما پس از آن در فاصله ۶-۵ دقیقه‌ای تا رسیدن به جاده هراز تنها چیزی که با شنیدن آن‌ها رعشه بر اندام هر شنونده‌ای می‌افتاد، جملات «الحمدلله رب العالمین» و «الهی شکر... الهی شکر» حضرت علامه بود که در هر ۱۵-۱۰ ثانیه با ریتمی خاص تکرار می‌شد. پس از تشکر و خداحافظی پیاده شده و نمی‌دانم مقصد بعدی حضرت علامه کجا بود؟


























[ 90/06/29 ] [ 15:49 ] [ رشیدی ]

تاثير قرائت آية الكرسى

علامه حسن زاده آملی:دست بر دیدگان مى گذارى و آية الكرسى را براى حفظ نور چشم مى خوانى ، در اين حال نفس ناطقه گوهر آن سويى از توجه به ملكوت نيرو مى گيرد، و به تصور و تعمل و انشاء خود در قوى و محل آنها و در اعضاء و جوارح خود اثر مى گذارد كه توجهات و تصورات نفسانى را در بدن و قوى و احوال آن تاءثيرى بسزا است ، فافهم .

منبع:هزار و یک نکته

مباهله علامه حسن زاده آملی در مورد قران

در قرآن کریم به هیچ وجه و هیچ نحو تحریفی نشده است. این قرآن بین دفّتین که اول آن  فاتحه و آخر آن ناس است.همانی است که بر خاتم صلّی علیه وآله و سلم انزالاً و تنزیلاً وحی شده است ،و ترتیب سور و آیات،همه به فرمان حق،سبحانه است و اگر کسی خلاف این حکم را مدعی است . علاوه بر این که رساله ای در ردّ آن نوشته ام و براهین قاطعه آورده ام ، با چنان کس به مباهله حاضرم.

منبع:هزار ویک نکته ،صفحه 102

ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!

 فلسفه حرف مى آورد و عرفان سكوت . آن عقل را بال و پر مى دهد و اين عقل را بال و پر مى كند. آن نور است و اين نار. آن درسى بود و اين در سينه . از آن دلشاد شوى و از اين دلدار. از آن خدا جو شوى و از اين خدا خو. آن به خدا كشاند و اين به خدا رساند. آن راه است و اين مقصد، آن شجر است و اين ثمر، آن فخر است و اين فقر، آن كجا و اين كجا.

منبع:هزار و یک نکته

اعمال

هرکسی سفره خود و مهمان سفره خود است.و بعبارة اخری: هر کس زارع و مزرعه خودش است و نیّات و علوم و اعمالش بذرهایش بنگر تا در مزرعه خویش چه کاشته ای، که علی التحقیق علم و عالم و معلوم و عمل و عامل و معمول اتحاد وجودی دارند و آن تویی.در قول حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم: الدنیا مزرعة الآخرة و در کلام جناب وصیّ علیه السلام به حارث همدانی: أنت مع من احببت[ یعنی با کسی همنشین هستی که او را دوست داری] و نظائر این گونه احادیث صادر از اهل بیت عصمت و وحی دقت کن.

هزار و یک نکته/ نکته 566/ ص318.

دزد مرغابی

مردي نزد حضرت سليمان (عليه السلام) آمد و شکايت کرد که همسايه ها مرغابي مرا مي دزدند و نمي دانم کيست.
سليمان (عليه السلام) وقتي مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت: يکي از شما مرغ همسايه را مي دزدد و داخل مسجد مي شود در حالتي که پر او بر سرش است.
مردي دست بر سر کشيد ... حضرت گفت: بگيريد که دزد اوست.

(هزار و يک نکته، علامه حسن زاده آملي)
 
[ 90/06/29 ] [ 15:42 ] [ رشیدی ]

قسمت برجسته این سه تراک گران بهای صوتی، روایتی است که پیامبر عزیزمون(صلی الله علی و آله)  در شب ازدواج فخر زنان دوعالم خانم حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) به داماد بزرگوارشون عرض می کنن.

به قول استاد صمدی چون آقاجان این موارد رو به داماد عزیزشان حضرت امیر (علیه السلام) عرض کردند، ما هم جرات می کنیم بیان می کنیم.

خیلی از مشکلاتی که پیش میاد و پدر مادرها نمیدونن از کجا دارن میخورن! و خدا رو مقصر میدونن. خبر ندارن که مشکلاتی مثل نابینایی، لوچی چشم، شرور شدن، آدم کش شدن، دوجنسی شدن، لال شدن، خال دار شدن چهره و موارد دیگه ای ...

بحث های ارزشمند دیگری هم در این سه فایل موجود هستش که من تنها به این مورد اشاره کردم.

بخشی از فایل سوم در مورد آیات
مرج البحرین یلتقیان* بینهما برزخ لایبغیان * یخرج منهما اللولو و المرجان (الرحمن 19- 20 – 22)
(دو دریای مختلف در کنار هم قرار داد، در حالیکه با هم تماس دارند.(19)
در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمی کند.(20)
از آن دو، لؤلؤ و مرجان خارج مى‏شود.(22) )
بحث می کند. اما صادق (علیه السلام) میفرماید:
(قریب به این مضامین)
این دو دریا حضرت علی و فاطمه (علیهم السلام) هستند که با هم ازدواج کردند و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بین این دو برزخ است و این دو به هم ستم نکردند و نتیجه دو صاحب عصمت لوءلوء و مرجان شد.
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: لوءلوء حسن و مرجان حسین است.
حالا اگر رابطه زن و مرد به برزخیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد و احکام و دستورات الهی بین زن و مرد فاصله شود، این یعنی، یکی از بطون معانی فرج حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه  الشریف) . (در فایل خیلی کامل تره و خیلی خوب توضیح داده شده)

دوستان همون طور که میدونید، برزخ، حد فاصل بین دو شی رو میگن و دو نوع برزخ داریم یکی نورانی و دیگری ظلمانی.

جهت دانلود بر روی لینک زیر کلیک بفرمایید.


لینک مستقیم:

نکـــــاح 1

نکـــــاح 2

نکـــــاح 3


لینک مستقیم:

نکـــــاح 1

نکـــــاح 2

نکـــــاح 3


لینک غیرمستقیم:

نکـــــاح 1

نکـــــاح 2

نکـــــاح 3

[ 90/06/28 ] [ 10:31 ] [ رشیدی ]
[ 90/06/27 ] [ 14:42 ] [ رشیدی ]

غبارروبی مضجع مقدس امام رضا (علیه السلام) آن هم با حضور امام خامنه‌ای دل‌ها را دوباره روانه‌ی

مشهد الرضا کرد.

فضای وبلاگ‌ها و اکانت‌های شبکه‌ی اجتماعی دوستان رنگ و بوی دیگری گرفته.

دل تنگ صحن گوهر شادم؛
درب ورودی شرقی از صحن قدس،
و ایستادن روبروی ضریح و تکیه زدن به دیوار و زل زدن به گنبد آسمانی‌اش.

 و با خودم زمزمه کنم:
وقتی به طوس، جا به کنار تو می‌کنم
احساس وصل حق، به جوار تو می‌کنم

در بین خلق از همه با آبرو ترم
چون کسب آبرو ز غبار تو می‌کنم

یک حج به نامه عملم ثبت می‌شود
با هر قدم که رو به دیار تو می‌کنم

 بر یازده امام چو دلتنگ می‌شوم
می‌آیمو طواف مزار تو می‌کنم…

[ 90/06/27 ] [ 14:24 ] [ رشیدی ]

حضرت ماه

"بهای وصل تو گر جان بود ، خریداریم"

براي دريافت عكس در اندازه واقعي اينجا كليك كنيد
 

"ويرانه نه آنست كه جمشيد بنا كرد/  ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت"
"ويرانه دل ماست كه با هر نگه تو / صد بار بنا گشت و دگر بار فروريخت"

براي دريافت عكس در اندازه واقعي اينجا كليك كنيد
حضرت ماه

"من حاجتم شكفتن لبخند رهبر است"
براي دريافت عكس در اندازه واقعي اينجا كليك كنيد.

http://etesabphoto.persiangig.com/Agha/83%28%D9%91mellat%29-300.jpg

پوستر و عکس اقا رهبر امام خام

http://etesabphoto.persiangig.com/imam%20hossein/69%28haram%29-300.jpg

نه ای سید علی

ا

http://etesabphoto.persiangig.com/imam%20reza/34%28Haram-Reza%29-300.jpgلح

سhttp://etesabphoto.persiangig.com/Agha/37%28Agha-Meshki%29-300.jpg

http://etesabphoto.persiangig.com/Agha/39%28Agha-texture%29-300.jpg

یhttp://etesabphoto.persiangig.com/other/26%28masome-aza%29.jpg-300.jpg
نhttp://etesabphoto.persiangig.com/Agha/32%28Agha-Aseman%29-300.jpgی

http://etesabphoto.persiangig.com/Agha/31%28Agha-vector%29-300.jpg

http://etesabphoto.persiangig.com/khomeyni/17(imam-khomeyni)-300.jpg


[ 90/06/27 ] [ 14:10 ] [ رشیدی ]
« موضوع رجعت امری مسلم ومحقق است ، و به این معنی است که ( ائمه علیهم السلام )از نشأه برزخی ( عالم برزخ) به عالم شهادت  ( عالم ماده وطبیعت)  در زمان ظهور(1) حضرت  مهدی  عج الله تعالی فرجه  ظاهر میشوند .  و بدان که مسأله رجعت با مسأله شفاعت وبسیاری از مسائل دیگر رابطه ای نزدیک دارد».(2)

و همچنین حضرت آقا در نتیجه پنجم  رساله رتق وفتق میفرمایند: « اینکه اعتقاد به رجعت که در جوامع روایی امامیه و کتب کلامی آنان آمده است ناظر به همین انطباق و انفتاح دو عظیمه یاد شده است ( منظور رتق وفتق معدل النهار ومنطقة البروج  و دحو الارض یعنی آب گرفتگی کل زمین است ) . بدین معنی که انسان  در هر دوره ( فاصله بین دحو الارض تا آب گرفتگی کل زمین  را یک دوره گویند که ممکن است چند صد ملیون سال طول بکشد)  پس از دحو الارض به تولد وپس از تولد به توالد که به وجود می آید  نیاز به انسان کامل و دستور العمل انسان ساز دارد و در میان آنان انسانهای کاملی که سفرای الهی هستند برای ارشاد آدمیان مبعوث میشوند  وبه اختلاف تکون أمزجه آنان درجات امامت و رسالت ونبوت آنان متفاوت خواهد بود (یعنی در جات امامان وپیامبران  این دوره با امامان وپیامبران  دوره قبل یا بعد متفاوت میباشد) و این سفرای الهی به همان روحانیت سفرای پیشین اند.فافهم!.»

مآثر آثار ج 1 ص322 / رساله رتق وفتق نتیجه پنجم / نکته 288 از کتاب هزار ویک نکته

(1) حضرت  آیة الله صمدی آملی: « حضرت بقیة الله که با بدن عنصری هستند دائما ً در مرتبه شهادت وظاهرند  و الآن دم به دم عالم ظهور حضرت بقیة الله هست.» شرح رساله رتق وفتق جلسه 18

(2)حضرت  آیة الله صمدی آملی در این مورد می فرمایند « اصل رجعت امر مسلمی است .  همانطور که انسانها در این نشأه از انسان کامل در آن نشأه استمداد می کنند همانقدر هم انسانهای آنطرف از انسان کامل این نشأه استمداد می کنند و در واقع رجعت دو طرفه است و رجعت بدین معنا دم به دم برای انسان کامل هست ... چرا ما منتظر هستیم که امام زمان یک روزی در مکه در فلان موقع ظهور کنند و بعد از ایشان ائمه رجعت کنند همین حالا با بدن مثالی رجعت میکنند و می بینیم واین شریفتر است .... »

 شرح رساله رتق وفتق جلسه ۱۸
[ 90/06/27 ] [ 12:24 ] [ رشیدی ]

حضرت استاد علامه حسن زاده آملی  در تفسیر آفاقی و انفسی خود بر آیه أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما [21 انبیاء/ 30]   که در رساله ای به نام رساله رتق و فتق حضرت استاد موجود است مطالبی بسیار عجیب مطرح میکنند که مطلب ذیل  یکی از آن موارد میباشد که از جلسه چهارم شرح رساله رتق و فتق (شارح آیة الله صمدی آملی) نوشته شده است.

  « بعداز 186000 سال  آب تمام کره زمین را فرا میگیرد و دوره این آدمیان به سر می آید و اینکه چند سال طول میکشد تا زمین دوباره از زیر آب در آید معلوم نیست  چند هزار سال ویا چند ملیون سال طول میکشد مشخص نیست... و به گفته  حضرت آقا(حسن زاده آملی ) این قیامتی که مردم منتظر آن هستند به یک معنی همین است...»

برای تحقیق بیشتر رجوع کنید به رساله رتق و فتق حضرت استاد وجلسه چهارم از  40جلسه شرح رساله رتق وفتق صمدی آملی

[ 90/06/27 ] [ 12:24 ] [ رشیدی ]

حضرت استاد علامه حسن زاده آملی  در تفسیر آفاقی و انفسی خود بر آیه أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما [21 انبیاء/ 30]   که در رساله ای به نام رساله رتق و فتق حضرت استاد موجود است مطالبی بسیار عجیب مطرح میکنند که مطلب ذیل  یکی از آن موارد میباشد که از جلسه چهارم شرح رساله رتق و فتق (شارح آیة الله صمدی آملی) نوشته شده است.

  « بعداز 186000 سال  آب تمام کره زمین را فرا میگیرد و دوره این آدمیان به سر می آید و اینکه چند سال طول میکشد تا زمین دوباره از زیر آب در آید معلوم نیست  چند هزار سال ویا چند ملیون سال طول میکشد مشخص نیست... و به گفته  حضرت آقا(حسن زاده آملی ) این قیامتی که مردم منتظر آن هستند به یک معنی همین است...»

برای تحقیق بیشتر رجوع کنید به رساله رتق و فتق حضرت استاد وجلسه چهارم از  40جلسه شرح رساله رتق وفتق صمدی آملی

[ 90/06/27 ] [ 12:23 ] [ رشیدی ]
حضرت علامه حسن زاده آملی در این باره می فرمایند:  « ازاصول مسلمه ...نتیجه گرفته می شود که هیچ روح انسانی بدون برزخ نخواهد بود منتهی نفوس کاملتر علاوه بر حشر با عالم برزخ حشر با عالم بالاتر نیز دارند ...و حشر نفوس با عوالم به قدر معرفت آنهاست که در روایات « علی قدر منزلته » یا « علی قدر فضایلهم » و « علی قدر عمله » دارد.برازخ نفوس مطابق سوابق زندگانی آنها، یعنی مطابق با ذات خودشان است . به عبارت دیگر اینکه: آنچه از صور که در آنجا مشاهده می کند همان صور ملکات اوست که صفات رذیله به صورت مار وعقرب مجسم می شوند ( یعنی هر یک از صفات رذیله ای که در وجود انسان به صورت ملکه در آمده است شکلی و صورتی از موجودات عذاب آور  را می سازد) چه اینکه صفات حسنه و بهیه به صور ملتذ ظهور می کند ( یعنی به صورتهایی که انسان از آنها لذت میبرد ) که از آن به تجسم اعمال ویا تجسد اعمال ویا تمثل اعمال تعبیر می شود که جزاء نفس عمل است . آیه قرآن :« انما هی اعمالکم ترد الیکم » همانا اینها اعمال شماست که به شما بازگدانده میشود.( نمیگوید نتیجه اعمال شماست بلکه می گوید خود اعمال شماست) پس جهنم وبهشت باطن انسان است. پس انسان به ادراکات وافکار واقوال واعمالش سازنده خود است ومدرکات او عین هویت او و ملکاتش متن گوهر نفس ناطقه او می شوند.   آیه قرآن « قال یا نوح انّه لیس من اهلک انّه عمل غیر صالح»  گفت ای نوح همانا نیست فرزند تو از اهل تو همانا او عمل غیر صالح است. » ( طبق برخی از احادیث به عنوان مثال کسی که تکبر در وجود او رسوخ کرده وملکه شده بدن مثالی او به شکل مورچه میگرددو کسی که حیله گری در وجودش رسوخ کرده به شکل روباه میگردد وکسی که از مسخره کردن بسیار لذت میبرد و در جزء ملکات او شده است به شکل میمون در می آید و....) . مآثر آثار ج1  ص338

«‌ خلاصه اینکه هر فعلی از افعال انسان در مابعد الطبیعه صورتی دارد که پس از انتقال فاعل آن از این نشأه در متن ذات او بر او ظاهر می شود، وعلم انسان مشخّص روح اووعملش مشخّص بدن اخروی اوست.( یعنی انسان با علم وایمان خود میزان قدرت ومرتبه روح خودا میسازد وبا اعمال نیک وبد خود صورت وظاهر  بدن اخروی خود را  شکل می دهد.).»‌  مثل ومثال ص230

[ 90/06/27 ] [ 12:21 ] [ رشیدی ]

حضرت علامه حسن زاده آملی میفرمایند : « حواس پنجگا نه و خیال ووهم که مشاعر ادراک عالم ملک اند هر یک دری از درهای دوزخند اگر متابعت نفس کنند ، و دری از درهای بهشت اند اگر متابعت عقل کنند... و بهشتی را خداوند به بهشت نمیبرد بلکه او خود بهشت میشود ، همجنان که جهنمی را خداوند به جهنم نمیبرد بلکه او خودش جهنم میشود  » .

حضرت آیة الله صمدی آملی : « انسانی که قوت عقل خود را بر هفت قوای ظاهری و باطنی دیگر خود یعنی پنج حس ظاهری ( بینایی ، چشایی ، شنوایی ، بویایی ولامسه ) و دو قوه باطنی خیال و واهمه حاکم گرداند وجودش بهشتی خواهد شد که از هشت باب ، ملجأ و مأ وای دیگران خواهد بود و آنکه در روایات فرمودند بهشت دارای  هشت باب است اشاره به همین هشت قوای وجودی انسان است  و همچنان که اگر قوت عقل بر دیگر قوا حاکم نشود  انسان جهنمی خواهد شد که هفت قوای ظاهری وباطنی او به منزله هفت در جهنم خواهد بود .»

منبع: شرح رساله علم ودین ص 152و151

[ 90/06/27 ] [ 12:21 ] [ رشیدی ]
حضرت علامه حسن زاده آملی می فرمایند : « آنکه در وادی من کیستم قدم ننهاده است ، خروالی به خردلی » .  من عرف نفسه عرف الاشیاء کلها  . وبل معرفة النفس معرفة الرب عند الراسخین فی الحکمة المتعالیه ( یعنی  در نزد راسخین در حکمت متعالیه معرفت نفس عین معرفت رب می باشد

حضرت آیة الله صمدی آملی در این باره می فرمایند : « همه سعادتها بر اساس شناخت خودمان است .هر جقدر خودمان را شناختیم ، به همان اندازه سعید وخوشبختیم و هر چه قدر به حقیقت خودمان جهل داشتیم و غافل بودیم ، به همان اندازه شقی وناکام هستیم .ببین با خودت هستی یا نه ؟ ببین که هستی وچه می کنی ؟ هیچ به دیگران کاری نداشته باش . اگر هم در مقام امر ونهی قرار گرفته ای اول خودت را امر ونهی کن . حضرت امیر المومنین فرموده اند : معرفة النفس انفع المعارف یعنی در میان تمام علوم علمی پرمنفعت تر از معرفت نفس نیست .زیرا هر کس خود را بشناسد تمام فلسفه وتمام عرفان وخلاصه تمام قر آن برای او حل میشود . خداوند در قرآن می گوید : علم آدم الاسماء کلها  . مراد از الاسماء در آیه شریفه کل موجودات هستی است . یعنی خداوند تبارک وتعالی ، کل حقایق نظام هستی را در نفس انسان تعبیه کرده ، همه در او وجود دارند. شرح دروس معرفت نفس ص 35

[ 90/06/27 ] [ 12:20 ] [ رشیدی ]

حضرت آیة الله صمدی آملی در این باره می فرمایند

«قوای مورد نیاز در خواب : قوه خیال ، قوه متخیله ، قوه حافظه ، قوه عاقله این قوا از شئونات نفس هستند که خواب وبیداری ندارند.

قوه خیال قوه ای است که تمام مدرکات حواس پنجگانه را که به حس مشترک می رود را صورتگری می کند و در خود حفظ می کند ودر مخزن آن می ماند

قوه حافظه نوعی مخزن است که تمام معانی ومفاهیم را در خود حفظ می کند مانند مفهوم آب ،خاک،برادری ، خواهری وهزاران مفهوم دیگر

قوه متخیله که او را قوه متصرفه هم می گویندبه گونه است که اگر عقل در این قوه تصرف کند  یعنی معانا وصورتها را به وسیله این قوه ترکیب کندآن را قوه متفکّره واگر قوه وهم در او تصرف کند  یعنی وهم معناها وصورتها را به وسیله این قوه ترکیب کند آن را قوه متخیله گویند امام صادق فرمودند که کار دیگران را به هفتاد وجه مثبت وخوب توجیه کنید.

تمامی سوء ظن هاوبد بینی ها کار قوه واهمه است که معانی بد ومنفی را گرفته وبا صورت وشکلی که در قوه خیال هست ترکیب میکند ونتیجه منفی میگیرد.مثلا ًاگر کسی جواب سلام را ندهد معنی بی محلی وغرور را گرفته وبا صورت سلام ندادن وشکل راه رفتن شخص ترکیب میکند ونتیجه می گیرد که شخص مغرور است مشکل تمامی خوابها زیر سر قوه واهمه است که همه اینها باید تطهیر شوند.»

جلسه هفتم شرح رویا ومنامات

[ 90/06/27 ] [ 12:19 ] [ رشیدی ]

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤياى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كردم و به زيادت جمال دل آراى ولى الله اعظم ، ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا - عليه و على آبائه و ابنائه آلاف التحيه و الثناء - نائل شدم .
در آن ليله مباركه قبل از آن كه به حضور باهر النور امام (عليه السلام ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبيبى از احباء الله بود و! من فرمودند: در كنار اين تربى دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه بر آورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم .
سپس به پيشگاه والاى امام هشتم ، سلطان دين رضا - روحى لتربه الفداء، و خاك درش تاج سرم - رسيدم و عرض ادب نمودم ، بدون آيين كه سخنى بگويم ، امام كه آگاه به سر من بود و اشتياق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصيل آب حيات علم مى دانست فرمود: نزديك بيا !
نزديك رفتم و چشم به روى امام گشودم ، دردم با دهانش آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه : بنوش ، امام خم شد و من زيانم را در آوردم و با تمام حرص و رلع كه خواستم لب هاى امام را بخودم ، از كوثر دهانش آن آب حيات را بوسيدم و در عمان حال به قلبم خطور كرد كه اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) فرمود: پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر درس هزار در ديگرى به دوى من گشوده شد.
پس از آن امام (عليه السلام ) طى الارض را عملا به من بنمود، كه از آن خواب نوشين شيرين كه از هزاران سال بيدارى من بهتر بود به در آمدم ، به آن نويد سحرگاهى اميدوارم كه روزى به گفتار حافظ شيرين سخن به ترنم آيم كه :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند

***************************************************

رؤياى صادقه
هر كسى در مدت زندگى خود خواب هايى مى بيند، اين كمترين وقتى در عالم خواب لوحى زرين را از دستى سيمين گرفت كه در آن به زيباترين خط درخشنده و فروزان با آب طلا نوشته بود: يا حسن خذ الكتاب بقوه . و نيز وقتى در عالم خواب مرحوم استاد آيت الله حاج شيخ محمد تقى آملى در ضمن هدايا و تحفى به من فرمود: التوحيد ان تنسى غير الله . و نيز وقتى ديگر در عالم خواب مرحوم استاد علامه جامع علوم معقول و منقول آقا شيخ محمد حسين معروف به فاضل تونى به من فرمود: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله ) علم الحكمه متن المعارف با معرفه الحكمه متن المعارف كه اين شك در بيدارى برايم پيش آمد و از اين گونه خواب ها در القاى آيات و روايات برزخى برايم پيش آمد كه جداگانه در دفتر خاطرم ضبط كرده ام و لكن هيچ يك مانند اين دو واقعه در عالم خواب برايم شگفت نبود، يكى اين كه شبى در خواب ديدم كه كتابى خطى به اسمى خاص داراى جلدى چنين و چنان و آسيبى بدو رسيده ووو كه فرداى آن شب آن كتاب را كتاب فروشى سيار برايم آورده كه به حقيقت اوصاف كتاب در خواب و بيدارى يكى بود تفصيل آن را در دفتر ياد شده نگاشته ام .
و ديگر اين كه وقتى جلد اول تكلمه منهاج البراعه تمام شده بود شرح خطبه 236 آن به اتمام رسيد كه آخر آن اين است : حوطوا قواصى الاسلام و كتاب براى چاپ حاضر شده بود، يكى از آشنايان كه مريض شده بود برايم نامه نوشت كه هم من مريضم از من عيادتى بفرماييد و هم خوابى اين چنين شما را ديده ام . به عيادتش رفتم رو كرد به من و گفت : آقا من شما را در خواب ديدم كه با هم سفر مرديم او تونلى در آمديم كه در كنار آن تونل سبزه و مرغزار و نزهتگاه خيلى زيبايى بود و شما در آن جا رفتيد و نشستيد و مشغول نوشتن شديد و من به دست شما نگاه مى كردم كه داريد چه مى نويسيد. اين عبارت به چشم خورد: حوطوا

[ 90/06/26 ] [ 16:44 ] [ رشیدی ]
زهى مراتب خوابى كه به ز بيدارى است !
اينجانب بنابر فرموده شيخ الرئيس كه فرمود: از عوامل ضعف بينايى چشم ، خوابيدن با شكم سير است و لازم است بين غذاى شب و خوابيدن فاصله انداخت .، هميشه مقيد بودم شام را سر شب صرف كنم تا فاصله مورد نظر شيخ را مراعات كرده باشم كه مبادا خداى نكرده چشمم كه يكى از مهم ترين سرمايه هاى كسب دانش و پيمودن راه كمال است ضرر ببيند و اين امر سبب شود كه از تحصيل علم و كمال باز بمانم (يا در شب حتى الامكان از خوردن غذا خوددارى كنم . )
ولى با اين همه شبى از شب ها (در شب چهار شنبه 29 جمادى الاول 1405 قمرى برابر با اول اسفند 1363 )شامم به تاءخير افتاد و متاءسفانه بعد از شام خواب شديدى بر من عارض شد.
براى اينكه فرموده شيخ را عمل كرده باشم ، بلند شدم و شروع كردم به قدم زدن و تا دوازده نصف شب بيدار بودم ، ولى بر اثر شدت حالت خواب نتوانستم از خوابيدن خوددارى كنم ، لذا خوابيدم .
خواب شيرين بود و رؤياى شيرين تر كه به زيادت حضرت ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا (عليه السلام ) تشرف حاصل كردم . در ابتدا به اشاره تفهيم فرمودند كه : چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى و پس از آن به عبارت صريح به من فرمودند،
اين قدر خودت را زحمت مده ، ما چشم تو را تا آخر عمر ضمانت مى كنيم ..
الحمد لله كه از اين بشارت آن ولى الله اعظم كه به لقب ضامن هم شناخته شده است ، برايم ، يقين حاصل است كه هر او كريمه من تا آخرين دقايق عمرم بينا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است ، چنانكه مشمول الطاف ديگر آن حضرت نيز بوديم و هستيم .
و آن حضرت فرمود: چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى ؟.
شايد علتش اين بود كه در آن اوان ، بر اثر تراكم اشتغال درس و بحث و تصنيف و تصحيح ، مدتى به زيارت حضرت بى بى ستى فاطمه معصومه (عليه السلام ) خواهر آن جناب توفيق نيافتم و تشرف حاصل نكردم . شگفت اين كه در آن شب اصلا انديشه آن جناب در خاطرم نبود.

منبع:فضايل و سيره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملي

[ 90/06/26 ] [ 16:40 ] [ رشیدی ]

توصیه های حضرت آقا به جوانان

 هم اکنون در پی تحصیل کمال بوده باشید تا آتیه ای سعادتمند داشته باشید زیرا که باور کرده اید هر چیز تا به کمال نرسیده است قدر و قیمت ندارد. باید از همسالان و همزادان خود که شب و روز را به بیکاری و ولگردی و هرزگی به سر می برند، سخت دوری گزینیدکه رهزن شمایند.

این گروه روی سعادت را نخواهند دید چند روزی در مقام خیال به تازگی رنگ و رخسار خود سرگرم و به پوشاک های گوناگون بوقلمونی وطاووسی دل خوشند و به زودی نه آن رادارند نه این را نه کمالی تحصیل کرده اند که بدان دل گرم باشند ، ناچارا باید بعدا تن به گدایی دهند و یا به دزدی و دیگر بیچارگی ها مزاحم اجتماع باشند و زندگی را بگذرانند .

با آنان هم نشین نشوید که به شما بگویم نطفه و مربی و اجتماع و معاشر از اصولی اند که در سعادت وشقاوت انسانی دخلی به سزا دارند.....

باید دوستانم از روش نابخردان همواره دوری گزینند و بدانند که اکثر بزرگسالان عصر ما به حدبلوغ نرسیده اند و در راه آن نیستند که هر روزشان بهتر از روز پیش باشد. "

منبع:درس شانزدهم کتاب معرفت نفس

[ 90/06/26 ] [ 16:37 ] [ رشیدی ]

ارمغان مراقبت

يكى از فرمايشاتى كه اساتيد و بزرگان بايد در اولين مرحله ، با توحيد قرآنى آشنا شود. تصورش از خداى سبحان اين نباشد كه پادشاهى روى تخت سلطنت نشسته و ملائكه اطرافش را گرفته اند و او مشغول اداره زمين و آسمان است .
توجه به آيات و تعابيرى مانند: و هو الذى فى السماء اله و فى الارض ‍ اله (( احاط بكل شى ء علما )) ، مع كل شى ء لا بمقارنه و غير كل شى ء لا بمزايله در قرآن و فرمايشات ائمه معصومين (عليه السلام ) مراقبت به ارمغان مى آورد

منبع:گفت و گو، ص 220

[ 90/06/26 ] [ 16:34 ] [ رشیدی ]

انسان قرآنى باش

هر كسى وظيفه اش اين است كه بايد انسان قرآنى بشود. انسان قرآنى كسى است كه : (( لا يمسه الا المطهرون )) انسان قرآنى هم همين طور است . حرف مى زند پاك ، غذا مى خورد پاك ، مى بيند پاك ، خيالش طاهر، ذكرش ، عقلش ، قلمش ، امضايش ، شهادتش ، كسب و كارش ، همه قرآنى است . چون انسان آنچه را مى شنود، آنچه را مى بيند، همه را مس مى كند و انسان قرآنى كسى است كه (( لايمسه الا المطهرون )) .

منبع:جلد سوم پندهای حکیمانه در آثار علامه حسن زاده آملی

[ 90/06/26 ] [ 16:34 ] [ رشیدی ]
پناه بردن
امام صادق عليه السلام مي فرمايد :"در شگفتم از كسي كه براي چهار چيز بيم دارد چگونه به چهارچيز پناه نمي برد. كسي كه ترس بر او غلبه كرده چگونه بر ذكرحسبنا الله و نعم الوكيل پناه نمي برد . زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عز و جل به دنبال ذكر ياد شده فرمود پس آن كساني كه به عزم جهاد خارج گشتند و تخويف شياطين بر آنها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسك جستند.همراه با نعمتي از جانب خداوند (عافيت) و چيزي زائد بر آن ( سود در تجارت) بازگشتند و هيچ گونه بدي به آنها نرسيد. در شگفتم براي كسي كه اندوهگين است چگونه به ذكر لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين پناه نمي برد زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عز و جل به دنبال ذكر فوق فرمود : پس ما يونس را در اثر ذكر ياد شده از اندوه نجات داديم و همين گونه مومنين را نجات مي بخشيم . در شگفتم از كسي كه مورد مكر و حيله واقع شده چگونه به ذكر افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد پناه نمي برد . زيرا به تحقيق شنيدم خداوند عز و جل به دنبال ذكر فوق فرمود : پس خداوند موسي را به دنبال ذكر ياد شده از مكر فرعونيان مصون داشت . در شگفتم از كسي كه طالب زيبايي هاي دنياست چگونه به ذكر ما شاء الله لا حول و لاقوة الا بالله پناه نميبرد زيرا به تحقيق شنيدم خداوند عز و جل بعد از ذكر ياد شده از زبان مردي كه فاقد نعمت هاي دنيوي بود خطاب به مردي كه از آن نعمت ها بهره مند بود فرمود : اگر تو مرا به مال و فرزند كمتر از خود مي داني پس اميد است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد .
 
منبع : پندهاي حكيمانه
[ 90/06/26 ] [ 16:32 ] [ رشیدی ]

حضرت علامه ی شعرانی ( ره ) در اجازه ی اجتهاد خویش به مولای مكرممان از ایشان به :
. . . مولانا الأجل الموفق نجم الدین و نور الصبایه و مصباح العلم و شمس الهدایه شیخ حسن آملی معروف به حسن زاده . . .

یاد فرموده است .

حضرت علامه طبابایی ( ره ) خاك پای او را توتیای چشم خود می داند .

 شخصیتی كه :

مقام معظم رهبری در مورد ایشان می فرمایند :

استادی كسی همچون حضرت آقای حسن زاده آملی دامت معالیه كه میان مراتب عالیه ی علمی و مقامات و فتوحات معنوی و روحی جمع كرده اند برای هر موسسه ی علمی و دانشگاه و حوزه ای مغتنم و موجب افتخار است .

آیت الله بهاء الدینی :

 ایشان را مایه دلخوشی و امیدواری خود به حوزه می داند .

و حضرت آیت الله صالحی مازندرانی :

 گوید با دیدن ایشان به یاد شیخ بهایی و خواجه ی طوسی می افتد . 

آیت الله حجت هاشمی خراسانی از اساتید بزرگ حوزه ی علمیه مشهد در مورد ایشان سروده : 

  حسن زاده آمـــــلی مرد حـــق بود منـــكر او ســــــزاوار دق

  چو مولای خود حق و حق با وی است ز أقــران خود برده گوی سبـــق

  خـــداوند علم و خـــدای عمــل چو باقـر علیه السلامكند باخبر علم شـق

  فلاطون عصــــر است و بقراط دهر چو او تو نیابی به نظــــم و نسـق

  دو صــد بوعـــلی هست شاگرد او چو او تو نیابـــی به كلّ فِــــرَق

  چو اسرار و صــدرا خبیر و بصــیر چو موسی علیه السلامعصا می زند فانفَلَق

 

بزرگ دانش آموخته ی محضر ایشان یعنی وارث علوم حضرت علامه حسن زاده آملی ، مربی و معلم نفوس حُسن حَسَن حضرت استادنا المعظم آیت الله داود صمدی آملی استادش را اینگونه می ستاید :

شیخ عارف كامل مكمّل ، واصل به مقام منیع قرب فریضه ، حضرت راقی به قله های معارف الهی ‌و نائل به قله ی بلند و رفیع اجتهاد در علوم عقلیه و نقلیه ،‌صاحب علم و عمل و طود عظیم تحقیق و تفكیر ، حبر فاخر و بحر زاخر و عَلَم عِلم ، عارف مكاشف ربانی ،‌ فقیه صمدانی ، عالم به ریاضیات عالیه از هیئت و حساب و هندسه ، عالم به علوم غریبه و متحقق به حقائق الهیه و اسرار سبحانیه ،‌مفسر تفسیر انفسی قرآن فرقان ، استاد اكبر معلم اخلاق ،‌مراقب ادب مع الله و مكمّل نفوس شیقه ی إلی الكمال آیت الله العظمی حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن زاده آملی روحی فداه كه حقیقت علم را از كوثر ولایت عظمای الهی یعنی دهن مطهر و منبع آب حیات انسانی ثامن الحجج حضرت ولی الله الأعظم علی بن موسی الرضا علیهما السلام چشیده است .  

. . . او بعنوان مظهر ولایت نوری ی بوالحسنی كه حسن ازبوالحسن دارد نشانی . . . خضر راه سالكان كوی طریقت و حقیقت است .

در مورد پدر و مادر ایشان می فرماید :

همان پدرگرامی كه كاسب حبیب الله بود و با كسب حلال خود حلاوت حلال را در كام مولایم بیالود و مادر مومنه طیبه و طاهره ای كه بحق غرق در نور ولایت بود و فاطمیه مشرب و سمیّه حضرت بقیه النبوه زجاجه الوحی فاطمه العارفه بالأشیاء علیها السلام بود كه از دامن مطهر و نورانی و پاك از ارجاس حین الولاده خود فرزندی اینچنین كه بحق از اولیاء الله است را به نظام هستی اهداء نمود .

 
اكنون از زبان خود حضرت مولی بشنو :

 
به چندین رشته از منقول و معقول تسلط یافته ام معـقول و مقـبول

به قــــرآن آشـــنایی آنچنانم كه خود یك دوره ی تفسـیر آنم

نه تفســــیر عبارات و ظــواهر كه ساحل بین در آن حد است ناظر

به تفســیری كه باشد انفسی آن كز آفاقی فـــزون باشد بسی آن

 

گر چه فـــنون هنرم یك بیك هست بســی بی كمی و كاستی

گاه نظر در فن فــــقه و اصول رأی مــــــرا رتبت علیاستی

حكمت اشــــراق بدستی و در دست دگر حكــمت مشـاستی

و

حسن از بوالحسن دارد نشانی

و

جان من از مشــرب عرفان من چیست یكـــی آیت كبراستی

لوای افتخار و اشتهار كالشمس فی رابعه النهار بر افراشته و صد قافله ی دل همراه خود دارد .

دیگر شاگرد ایشان حضرت حجت الإسلام و المسلمین جناب آقای سید علی حسینی آملی در وصف استادش گوید :

وی در مقام برد الیقین توحید حقیقی صمدی قرآنی را ادراك كرده و در مقام شهود و توحید و نبوت مستمع موذن نظام عالم و همه ی ماسوی الله بوده و از مقام صادر اول تلّقی كرده كه حضرت خاتم الأنبیاء صلّ الله علیه و آله بر جانب یمین كه گویای تمامیت یمن است بر او اذان می گفت و این اذان استماع و ارتباط جان لایق مولای ما در آن محضر بوده است نه شنیدن به صورت طبیعی كه شاید نصیب هر كس در این نشأه در زمان حیات آن حضرت می شد .

او ساقی نفوس مستعده از جام شراب طهور توحید ناب صمدی قرآنی از كوثر زلال « صفاء خاصه الخاصه » است .

او مبشّر رحمت رحیمی حق تعالی و سبب اتصال حضیض ارض نفوس مستعد به ذروه ی سماء معارف حقّه ی قرآن از مشرب « من خوطب بالكتاب العزیز » است .

و اینك گویم كه با این همه توصیف كه گوشه ی از آن را را به عرض محضر رساندم لكن خورشید حقیقت وجود مبارك ایشان همچنان برای ما پشت ابر مانده چرا كه :

حضرت علامه طباطبایی ( ره ) فرمودند :

حسن زاده آملی را كسی نشناخت جز امام زمان و خاك پای حسن زاده توتیای چشم طباطبایی .

[ 90/06/26 ] [ 16:31 ] [ رشیدی ]
مراجع عظام تقلید با تأکید بر حجاب برتر چادر مشکی را مکروه نمی دانند.
 
آیا در قرآن آیه ای وجود دارد که بر چادر به عنوان حجاب برتر دلالت کند؟

در پاسخ باید گفت: در آیه 31 از سوره نور، خداوند به زنان مسلمان دستور می دهد که پوششهای خود را بر روی گریبان هایشان بیاندازند.[1] " خمر" که در این آیه آمده است به معنای «لباسی است که زن با آن، سر و سینه خودش را بپوشاند»[2]. که ظاهرا چیزی شبیه مقنعه یا بزرگتر از آن است.

در آیه 33 سورۀ احزاب خداوند نیز می فرماید:

« اى پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه چادر خود را بر خود فرو پوشند. این مناسب‏تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند. و خدا آمرزنده و مهربان است.»[3]

براى جلباب که در این آیه آمده است، دو معنا ذكر شده است:

1- پوششى كه سر و گردن و بالاتنه را مى‏پوشاند (مقنعه).

2- چیزى كه تمام بدن را بپوشاند (چادر).[4]

اگر كسى بتواند به شكل صحیح از چادر استفاده كند، مسلماً چادر حجاب برتر است زیرا حكمت‏هاى حجاب در چادر بیشتر یافت مى‏شود، گرچه پوشیدن چادر واجب نیست. حجاب منحصر در چادر و حتى مانتو نیست، بلكه هر لباسى كه غیر از وجه و كفین (دست‏ها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحریك و جلب توجه نامحرم نگردد كافى است ولى باید توجه داشت كه همان طور كه بقیه واجبات داراى مراتب مختلفى مى‏باشند حجاب نیز داراى مراتب خوب، متوسط و خوب‏تر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب مى‏گردد.

_________________

[1] وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِن‏.

[2] مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص 127.

[3] یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ.

[4] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج1، ص 272.

به گزارش مهر، روزنامه ایران در ضمیمه مرداد ماه سال 1390 با عنوان «خاتون یک» به درج مطالبی راجع به حجاب و اعتقادات زن مسلمان ایرانی پرداخته و با حمله به چادر و طرح حجاب و عفاف با ترویج اباحه گری در حوزه پوشش اسلامی، مطالبی را درج کرده که جریحه دار کننده عفت و اخلاق عمومی است و طبق اعلام دادستانی مراتب جهت رسیدگی به دادسرای فرهنگ و رسانه اعلام شده است.


اقدام روزنامه ایران جای تأسف دارد

دبیر هماهنگ کننده شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان تهران در این خصوص به خبرنگار مهر گفت: جای تأسف و تعجب است که یک روزنامه دولتی و منتسب به دولت اصولگرا در شرایطی که مردم نسبت به مظاهر بی‌حجابی و بدپوششی معترض هستند به چادر که برترین نوع پوشش زن ایرانی و میراث پرافتخار ملی و اسلامی است می تازد.

حجت الاسلام سید محسن محمودی گفت: در «الدرالمنثور» ۲۰۴/۵ آمده است: ام سلمه یکی از زنان پیامبر اکرم(ص) می‌گوید: هنگامی که آیه حجاب نازل شد زنان انصار از منزل بیرون آمدند در حالیکه عبا (و چادر) مشکی بر سر داشتند و این ارتباطی به ناصرالدین شاه ندارد.

نظرات مراجع عظام تقلید: چادر مشکی مکروه نیست

مؤلف مجموعه پنج جلدی «مسائل جدید از دیدگاه مراجع عظام تقلید» در صفحه 35 جلد اول این کتاب نظر فقهی مراجع عظام تقلید را در این رابطه جویا شده است.

متن سوال از مراجع عالیقدر چنین است: عده ای همراه با تبلیغات فرهنگی دشمن در روزنامه ها و سخنرانی هایشان می‌گویند، چادر مشکی برای بانوان مکروه است و باید پوشش جدید مانند مانتو و کت و دامن با رنگ های متنوع جایگزین چادر مشکی شود آیا چنین حرف و اقدامی صحیح است یا خیر؟

 
حضرت آیت الله صافی گلپایگانی:

نظر مذکور صحیح نیست و مفاسد بسیار دارد. متأسفانه در این زمان عده ای اصرار بر آشکار شدن مفاتن زن و خروج او از عفاف که حافظ شخصیت و ارزش و متانت اوست دارند مع الاسف می خواهند این امر را اسلامی جلوه دهند در حالیکه اسلامی نیست.
 
مرحوم حضرت آیت الله فاضل لنکرانی:

چادر مشکی بهترین نوع حجاب است و پوشیدن لباسهایی که جلب توجه کند حرام است.
 
حضرت آیت الله مکارم شیرازی:

با توجه به اینکه در حال حاضر رنگ مشکی برای حفظ پوشش زنان بهتر است کراهت آن ثابت نیست.
 
مرحوم حضرت آیت الله بهجت:

زن با چادر بهتر می تواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه مثل عبای سیاه کراهت ندارد.

مقام معظم رهبری امام خامنه ای کبیر:
این صحبت صحیح نیست و بهترین نوع حجاب پوشش و چادر است و چادر سیاه هم بی اشکال است و کراهت ندارد.

مراجع قانونی کشور باید در برابر این بی حرمتی ها مطابق قانون برخورد کنند.

حجت الاسلام محمودی تصریح کرد: مراجع قانونی کشور باید در برابر این بی حرمتی ها مطابق قانون برخورد کنند.

[ 90/06/16 ] [ 15:42 ] [ رشیدی ]

برای دریافت عکس در سایز اصلی بر روی آن کلیک کنید

25587506782375723972.jpg 

 وبلاگ علامه دهر  وبلاگ علامه دهر

وبلاگ علامه دهر  وبلاگ علامه دهر

 

گر دست نمی دهد وصالش              دست من و دامن مثالش

۲۳۶ تصویر و طرح از حضرت علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله ) و حضرت استاد داود صمدی آملی که از سطح اینترنت جمع آوری شده تا یک جا در اختیار دوستان عزیز قرار گیرد

مجموعه تصاویر حضرت علامه(حفظه الله)                       دریافت                      
مجموعه تصاویر حضرت استاد صمدی آملی                       دریافت                       

 

[ 90/06/16 ] [ 13:57 ] [ رشیدی ]

يوم الهدم :



تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...



در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام –  و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .



طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)



عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آن‌ها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."



جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانه‌هاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!



اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آن‌ها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشته‌اند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانه‌ها كسي باقي نماند، به دكان‌ها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتاب‌ها را كه در ميان آن‌ها تعدادي مصحف شريف و نسخه‌هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."



سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:



"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي مي‌كرد و از شنيدن آن ناراحت مي‌شد. صلوات فرستنده را اذيت مي‌كرد و به سخت‌ترين وجه مجازات مي نمود.



حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."



محمد بن عبدالوهاب به نوبه‌ي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري مي‌زيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم مي‌دانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه‌ي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه مي‌كرد و مي‌گفت: خداوند به آسمان دنيا مي‌آيد، همان گونه كه من اكنون فرود مي‌آيم! سپس يك پله از منبر پائين مي‌آمد!"



عقايد او آنچنان سخيف و بي‌مقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.



اين قطره‌اي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زده‌اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده‌اند. يكي از شبهات آنان مسأله‌ي بناء بر قبور است. آن‌ها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام  مي‌دانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبهه‌ي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبهه‌ي آنان را صريح آيه‌ي 21 سوره كهف دفع مي‌نمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه مي‌خواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله مي‌توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…



اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآن‌ها را در خيابان‌ها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!














[ 90/06/16 ] [ 11:9 ] [ رشیدی ]

 ربيعه الراي مي گويد: ديدم در دست علي بن حسين(ع) نگين عقيق است، به ايشان عرض كردم اين چه نگيني است؟ فرمودند: اين نگين عقيق رومي است، هركس انگشتر عقيق به دست كند حاجتهاي او برآورده مي شود.

 امام صادق(ع) مدام مي فرمودند: هر كس انگشتري كه نگينش عقيق است انتخاب كند فقير نمي شود و كارهايش فقط به نيكو ترين وجه پايان مي يابد.

 امام رضا(ع) فرمودند: انگشتر عقيق فقر را از ميان مي برد، و دست كردنش نفاق و دو رويي را محو مي كند.

 امام رضا(ع) فرمودند: هركس با عقيق قرعه بياندازد، نصيب فراواني عائد او خواهد شد.

 امام صادق(ع) فرمودند: عقيق محافظ در سفر است.

 رسول خدا(ص) فرمودند: هركس از شما مادامي كه اين عقيق همراه او باشد غم و غصه اي به او نمي رسد.

 امام صادق(ع) فرمودند:

دو ركعت نماز به همراه نگين عقيق، معادل هزار ركعت نماز بدون عقيق است.

هر كس انگشتر فيرزوه دست كند، دست او نيازمند نخواهد شد.

 فضيلت فيروزه از قول امام كاظم(ع): فيروزه سنگي است كه جبرئيل به رسول خدا(ص) هديه نموده است و رسول خدا آن را به اميرمومنان علي (ع) بخشيد.

فيروزه درمان كسي است كه صاحب فرزند نمي شود.

 امام صادق از رسول خدا چنين نقل فرمودند:

خداوند سبحان مي فرمايد: هر آينه من خدا، حيا مي كنم از بنده اي كه دستش را به سوي من بالا آورده و در دستش انگشتري با نگين فيروزه است، نا اميد برگردانم.

 عبد خير مي گويد: حضرت علي(ع) چهار انگشترداشتند، كه به دست مي كردند:

- انگشتر ياقوت براي نجابت و بزرگي

- فيروزه براي پيروزي

-حديد چيني براي نيرومندي

- عقيق را نيز براي محافظت

 فردي را نزد حاكمي به سبب جرمي مي بردند حضرت صادق (عليه السلام) فرمود كه انگشتري عقيق به او برسانند، انگشتري به او رساندند و مكروهي به او نرسيد.

 شخصي را از برابر حضرت امام محمد باقر(ع) گذرانيدند تازيانه بسيار بر او زده بودند. حضرت فرمود: انگشتر عقيق او كجاست، اگر با او مي بود تازيانه نمي خورد.

 كسي نزد حضرت خاتم(ص) آمد و شكوه نمود كه دزد در راه اموال مرا ربود، حضرت فرمود: چرا انگشتر عقيق در دست نداشتي كه آن از هر بدي آدمي را نگاه مي دارد.

 در تفسير قمي جلد دوم از امام صادق(ع) روايت شده است: همه ملك سليمان را خداوند در انگشتر او قرار داده بود، هرگاه سليمان آن در دست مي گذاشت تمامي جن و انس و شياطين و همه پرندگان و وحوش به نزد وي حاضر گشته و از او اطاعت مي كردند. باد مأمور حمل تخت او بود و همه شياطين و انسانها و پرندگان و چهار پاياني كه تحت اوامرش بودند همگي آنها را جابه جا مي نمود.

سليمان به هنگام رفتن به بيت الخلا، انگشترش را در اختيار برخي از خدمتكارانش قرار مي داد. روزي شيطان آمد و خادم او را گول زد و انگشتر را از او ستاند و آن را در دست نهاد، نتيجه آن شد كه تمام شياطين و جن و انس و پرندگان و وحوش مسخر او گشتند و آن حضرت در جست و جوي انگشتر شد ولي آن را نيافت.

سرانجام شيطان ترسيد كه مردم متوجه حيله او شوند آن را به دريا انداخت. خداي -عزوجل- ماهي را مأمور به بلعيدن آن انگشتر نمود، بني اسرائيل چهل روز در جست و جوي حضرت سليمان بودند و از آن طرف سليمان در ساحل دريا به دنبال انگشتر بود و با گريه و زاري به سوي خداي تبارك و تعالي استغفار مي نمود و از اين اتفاق به جانب خدا توبه مي كرد. پس از چهل روز به صيادي رسيد كه ماهي صيد مي كرد، حضرت سليمان به او كمك نمود. آن صياد پس از صيد، يك ماهي به سليمان داد، او شكم ماهي را شكافت انگشتر خود را در آن ديد و انگشتر را به دست كرد و شياطين و جن و انس و پرندگان و وحوش در برابرش خضوع كردند و پادشاهي او به همان حالت اول بازگشت و حضرت، آن شيطان (كه انگشتر را ربوده بود) به همراه لشگري كه همراه او بودند به وسيله اسماء الهي حبس نمود و عده اي را در دل دريا و بعضي را در ميان سنگ و صخره ها زنداني نمود و آن شياطين تا روز قيامت زنداني و معذب هستند.

 از قديم الايام به فوائد سنگها و جواهرات و نيز به خواص مغناطيسي و درماني آنها توجه داشته و در طب سنتي از آن بهره مي جستند.

گاهي شنيده مي شود فلاني با داشتن يك انگشتر، خير و بركات فراواني يافته و كارها مطابق ميل او پيش مي رود و ديگري انگشتري دارد ولي هيچ كاربردي برايش ندارد. اين به جهت آن است كه بايد در انتخاب نوع نگين دقت لازم به عمل آيد و نگيني انتخاب شود كه با طبع و مزاج شخص موافق باشد.

 آداب انگشتري در روايات اسلامي

 عقيق

 معدن اصلي آن در صنعاي يمن است و البته در بصره و مغرب و هندوستان نيز موجود است اما نوع يمني آن از همه بهتر و مورد تاکيد است. اين عقيق در رنگهاي مختلف يافت مي گردد. در روايات متعدد خواصي براي عقيق ذکر شده منجمله نرسيدن غم و مصيبت به حامل آن، دوري از آتش عذاب،حرز و نگهبان در مسافرت ها، نگهداشتن از مردن بد و باعث ميمنت و مبارکي بودن تا حدي که روايت است دستي که در آن عقيق باشد اگر به دعا بردارند رد نشود. اصيل بودن عقيق و استفاده آن در جاهايي که حتما انرژي منفي در آنجا موجود است مانند محل هاي سکونت و کار جمعي که افراد متعدد با نيروهاي مثبت و منفي در آنجا وجود دارند مثل آپارتمانها،کارخانه ها و... توصيه مي گردد.

 نگين عقيق

الف) ايمني دهنده در سفرها بوده و آدمي را از بدي ها حفظ مي كند.

ب) با خير و نيكي روبه رو مي كند.

ج) غم و غصه را رفع مي كند.

ه) فقر را از بين مي برد و باعث گشايش رزق مي شود.

و) كارها را به نيكي و خوبي تمام مي كند.

ز) موجب اجابت دعا و برآورده شدن هر حاجتي مي شود.

ح) موجب بركت و باعث ايمني از بلا مي شود.

ط) ايمني از پادشاه ظالم.

ي) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار ركعت است.

 حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) فرمودند: (يا علي) همانا عقيق اولين كوهي است كه به ربوبيت خداي متعال و نبوت من و وصي بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پيروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است.

 فيروزه

 فيروزه نوعي سنگ است که در عربي به نام ظفر معروف است. معدن آن در خراسان است در بازار فعلي فيروزه در دو نوع نيشابوري و دامغاني موجود است که نوع نيشابوري آن بهتر است. از خواص فيروزه آن است که ديدن آن براي روشنايي چشم مفيد است.

 حضرت امام صادق(ع) مي فرمايد فقير نمي شود دستي که انگشتر فيروزه در آن باشد و نيز رسول خدا مي فرمايد خداوند دستي که در آن انگشتر فيروزه باشد را محروم بر نمي گرداند.

 الف) باعث بي نيازي و دوري فقر مي گردد.

ب) جهت ايجاد فرزند مؤثر است.

ج) در استجابت دعا مؤثر است.

د) عامل فتح و پيروزي است.

هـ) دور گرداننده دردها از ديدگان است.

و) موجب گشايش سينه مي گردد.

ز) قوت دل را زياد مي كند.

ح) باعث برآورده شدن حاجات مي شود.

 يكي از خادمان امام هادي (عليه السلام) از آن حضرت جهت زيارت علي بن موسي الرضا اجازه سفر به سرزمين طوس گرفت. حضرت به او فرمودند: انگشتري با نگين عقيق زرد به همراه داشته باش كه بر روي آن حك شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوي نگين «محمد و علي» حك كن.

خادم مي گويد: از نزد امام بيرون شدم و انگشتري را طبق دستور امام تهيه كردم و مجدداً براي خداحافظي به حضور امام رفتم. فرمودند: انگشتري ديگر با نگين فيروزه بايد همراهت نمايي كه در بين طوس و نيشابور شيري با تو روبه رو مي شود و قافله را از راه رفتن باز مي دارد، به سوي آن شير رفته و انگشتر را نشانش مي دهي، به او بگو مولاي من مي گويد از راه كنار برو. بعد اضافه كرد، بايد نقش روي انگشتر الملك لله و سمت ديگر آن «الملك لله الواحد القهار» باشد كه انگشتر حضرت علي (عليه السلام) اين نقش را داشته است. كه آن سپري در برابر درندگان و عامل پيروزي در جنگهاست.

 ياقوت

 سنگ ياقوت افضل انگشتر هاي ديگر است و قرآن کريم در سوره الرحمن بدان اشاره کرده است.

 الف) باعث از بين رفتن فقر مي شود.

ب) دارنده آن نجابت و بزرگي مي يابد.

ج) پريشاني را زايل مي كند.

 رسول خدا (صلي الله عليه و آله) خطاب به امام حسين (عليه السلام) فرمودند:

فرزندم، انگشتر ياقوت و عقيق به دست كن كه فرخنده و مبارك است و هرگاه كسي به آنها نگاه كند نور صورتش زياد مي شود و يك ركعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد ركعت نماز بدون آنهاست...

 ياقوت نشانه شرافت مومن است و بهتر است بر آن ذکر (لااله الا الله الملک الحق المبين) حک شود. کسي که آن را بدست کند در چشم مردم باشکوه و جلا و هيبت جلوه مي کند و از اين جهت به اشخاصي که داراي مقام و موقعيت اجتماعي، سياسي و... هستند توصيه مي گردد که در موقع شرکت در جلسات مهم مخصوصا مواقعي که نياز به ارائه شخصيت با شکوه در نزد مخاطب دارد از اين انگشتر استفاده نمايد. ياقوت انواع مختلفي دارد از جمله سرخ و کبود و زرد و سفيد که بهترين آن سرخ بهرماني است.

 زمرد

 معدن زمرد در کشورهاي سودان، مغرب و مصر است ولي معروفيت آن در کشور هند بيشتر از کشورهاي ديگر است. بهترين انواع زمرد زبرجد است اگر چه بعضي معتقدند زبرجد جوهري ديگر است بهتر از زمرد و اکنون موجود نيست. بعد از الماس، ارزنده ترين سنگ قيمتي زمرد است و از خواص عمده آن اين است که اگر کسي آن را بدست نمايد سحر در او اثر نمي کند و فقير نمي شود و از اين جهت براي بطلان سحر و جادو يکي از وسائل آن شمرده مي شود نيز زمرد چشم زخم و سحر و جادو را باطل و دفع مي کند و باعث نشاط انسان است.

 نگين زمرد

الف) سبب آساني كارهاست.

ب) زايل كننده فقر است.

ج) فقر را به توانگري مبدل مي كند.

 از امام رضا (عليه السلام) درباره نگيني كه از سنگ زمرد ساخته مي شود، پرسيدند؟

امام فرمود: اشكالي ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.

 شرف شمس

 اين انگشتر يکي از معروفترين انگشترهاست که با داشتن طالبان زياد، در روز و ساعت مخصوص يعني 19 فروردين هر ساله تهيه مي گردد بدين نحو که در آن روز و ساعت معين طلسم مربوطه با آداب و تشريفات خاصي که بسياري مدعي آن هستند ولي هيچگونه رعايتي نمي کنند بر روي نگين زرد رنگ عموما و بعضا صفحه هاي زرد مانند کاغذ، ورقه برنجي، طلا و غيره حک مي گردد. اقوام مختلف بر تاثير آن در موارد وسعت رزق و مال و کسب و محبت و عقدالسان و رفع سردرد تاکيد دارد.

اين طلسم که در ظاهر از ستاره و چند الف مد دار و نردباني شکل و... تشکيل گرديده داراي چنان اهميتي است که خاصيت آن بر اهل فن و خواص پوشيده نيست چراکه اين علائم در واقع اسم اعظم خداوند قادر حکيم است. کثرت طالبين اين انگشتر بدليل آنست که همه و همه در پي کشف رموزي از اسم اعظم باري تعالي هستند و بر اين اساس انگشتر شرف شمس شهرتي عالمگير پيدا کرده است، پس به طالبين آن توصيه مي گردد به هر قولي در اين خصوص اعتماد نکند.

حک اين طلسم رموزات خاصي دارد که بسياري از مدعيان از آن بي اطلاع هستند. امروزه اشخاصي که استفاده از اين انگشتر را موجب موفقيت در امورات زندگي خصوصا رونق کسب و کار خود مي دانند و اشخاصي که استفاده از آن را در درمان بيماري هاي صرع و سردردهاي ميگرني شديد موثر در مقام مي دانند از آن استفاده مي نمايند.

 حديد

 حديد صيني يا آهن چيني رنگي تقريبا مشکي و يا قهوه اي تيره نزديک به مشکي دارد و ذکر مخصوص بر روي و پشت دور نگين باعث قدرت و قوت اين انگشتر است از اين رو براي مسئولين مملکتي ونيز اشخاصي که گرفتاريهاي بسيار شديدي دارند استفاده از آن فقط در ايام گرفتاري تا رفع آن توصيه مي گردد.

 در مناقب آمده است که يکي از انگشترهاي حضرت علي (ع) انگشتر حديد چيني بوده که براي قوتش دست مي کرده است.

 حديدچيني هنگام رويايي با اهل شر، آن ها را خاموش و نيز دشمني هاي جن و انس را از بين مي برد.

آنچه در رابطه با اين انگشتر دانستنش ضروري است آنست که اين انگشتر را به نا اهل و غير مسلمان توصيه نکنيد.

 نگين حديد چيني:

الف ) جهت نيرومندي نيك است.

ب ) باعث دوري اجانين و شياطين مي شود.

ج ) از شر هر موجودي در امان مي دارد.

د ) اثر چشم بد را از بين مي برد.

ه- ) باعث آساني وضع حمل مي شود.

البته اين انگشتر به هيچ وجه به زنان باردار توصيه نمي شود چون براي جنين خطر دارد.

ژ ) براي اجابت حاجات دشوار نيك است.

ز ) باعث ايمني از ترس مي شود.

ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مكروه است.

 لاجورد

 معدن لاجورد در بدخشان در کوهي معروف به کوه لاجورد است و آن داراي انواع مختلف تقريبا مشابه است. در نوعي از آن نقطه هاي زرد مي توان ديد که البته هرچه صافتر وخوشرنگتر باشد بهتر است. اين سنگ در اسهال و صفرا و براي اصحاب ماليخوليا و کساني که داراي بي خوابي هستند موثر است. همچنين معروف است که استعمال آن بر پلک چشم موجب رويش موي مژه چشم است.

 يشم

 يشم يا يشب سنگي است معدني است که هر کس آن را در نگين انگشتر با خود داشته باشد در چشم مردم شيرين و باوقار جلوه مي کند اين انگشتر به رنگهاي مختلف من جمله سفيد، سبز مغز پسته اي و سبز تيره در بازار موجود مي باشد. در قديم از آن کاسه ها و ظروف ديگر مي ساختند. انگشتر يشم در جهت تقويت معده خاصيت فيزيکي دارد. اين سنگ مانع از اصابت صاعقه است. همراه داشتن يشم بصورت نگين انگشتر، پيروزي فرد است از اين رو استفاده ورزشکاران،خوانندگان، هنرمندان از اين انگشتر توصيه مي شود.

البته به شما عزيزان اطمينان کامل ميدهيم که از هر هزار عدد سنگ يشم موجود در بازار، ممکن است یک عدد نيز واقعي و اصيل يافت نشود!

 در نجف اشرف

 درَ نجف از جمله سنگ هاي ارزنده ايست که نگاه کردن به آن معادل زيارت حضرت امير(ع) است و به سبب نگهداري و استفاده از آن، مکر و حيله شيطان مطرود مي گردد.

حضرت امام صادق(ع) مي فرمايد: دوست دارم براي هر مومن که پنج انگشتر در دست کند و شمرد يکي از آن ها را در نجف اشرف و کسي که آن را در دست کند خداوند مي نويسد به هر نگاهي براي او ثواب زيارتي و پاداش آن، پاداش پيغمبران و صالحين خواهد بود.

 حرز

 حرز بمعني امان و پناه است.

اين انگشترهاي نقره حاوي حرزهاي ائمه معصومين و بصورت حرزهاي امام جواد(ع) و حرز پنج تن و حرز چهارده معصوم موجود است. بدين صورت که دعاهاي حرز مخصوص بر روي پوست آهو نوشته شده و داخل آن قرار داده مي شود. البته امروزه به دلايل مختلف منجمله کسب منفعت بيشتر و يا عدم امکان عمل قراردادن پوست آهو در اين انگشتر عموما حرز روي کاغذ نوشته شده داخل آن قرار داده مي شود، حال اينکه آيا اصلا اين حرزها قابل رويت وخواندن هستند يا خير؟!

 انگشتر در دست راست يا چپ

 از امام كاظم(ع) سؤال شد آيا انگشتر را بايد در دست راست كرد؟ فرمودند: هرطور كه مي خواهي، دست راست باشد يا چپ.

 رسول خدا فرمود: يا علي! انگشتر در دست راست كن كه اين عمل فضيلتي است از سوي خداي -عزوجل- براي آفريدگان مقربش.

 ابوالعلاء از امام صادق(ع) درباره انگشتر به دست راست كردن سؤال كرد و گفت: من ديده ام بني هاشم انگشترهاي خود را در دست راست مي نهند.

حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر(ع) در دست چپ انگشتر مي گذاشت و او (پدرم) افضل بني هاشم و فقيه ترين آنها بود.

 امام حسن عسكري(ع) در سال دويست و شصت قمري خطاب به شيعيان فرمودند: تاكنون امر ما اين بود كه انگشترتان را به دست راست بگذاريد، اين در حالي بود كه ما (اهل بيت) در ميان شما حاضر بوديم ولي اكنون امر مي كنيم انگشتري را به دست چپ كنيد به جهت آنكه ما از ميان شما غائب مي شويم تا زماني كه پروردگار امر ما و امر شما را ظاهر كند همانا اين بهترين دليل براي شما در ولايت ما اهل بيت است. همان لحظه شيعيان در حضور امام انگشترهاي خود را از دست بيرون كرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: اين قضيه را براي شيعيان ما نقل كنيد.

 رسول اكرم مي فرمايد: امتم را از دست كردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهي مي كنم و در روايتي ديگر اين عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته اند.

 

[ 90/06/16 ] [ 11:5 ] [ رشیدی ]
مجموعه تصاویر حضرت علامه حسن زاده و حضرت استاد صمدی

بسم الله الرحمن الرحیم



سایت ارزشمند سمت خدا ۲۳۶
تصویر و طرح از حضرت علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله ) و حضرت استاد داود صمدی آملی که از سطح اینترنت جمع آوری شده را فراهم نموده اند تا یک جا در اختیار دوستان عزیز قرار گیرد.
گر دست نمی دهد وصالش .......... دست من و دامن مثالش


مجموعه تصاویر حضرت علامه(حفظه الله) دریافت

مجموعه تصاویر حضرت استاد صمدی آملی دریافت



همچنین ذکر فرموده اند: یه خواهش از دوستان عزیز

هنگامی که در حال جمع آوری تصاویر بودم بسیاری تصاویر بودند که به قدری داخل آن تصاویر نوشته شده بود که نمی شد از آن استفاده کرد و بنده در مجموعه نیاوردم

خواهش حقیر از تمامی کسانی که تصاویر را برای استفاده در سایت قرار می دهند این است که:

۱_ چنانچه مایل به نوشته ای در تصاویر هستید در پانوشت تصاویر نوشته شود

۲_ در پانوشت تاریخ و مناسبت و مکان هم نوشته شود

۳_ اگر به علت حجم بالای تصویر اندازه و حجم آن را کم می کنید لینکی هم برای دانلود تصویر اصلی قرار دهید

باتشکر فراوان

منبعسمت خدا
[ 90/06/15 ] [ 11:4 ] [ رشیدی ]
چشم برزخی علامه حسن زاده آملی و رویت روح میرزا جواد اقا ملکی تبریزی

علامه حسن زاده آملی:

راقم این سطور پس از آن كه از مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى آگاهى يافت ، تا مدت مديدى مى پنداشت كه قبر آن جناب در نجف اشرف است ، تا اين كه در شبى از نيمه دوم رجب هزار و سيصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى در حدود سه ساعت از شب رفته ، با جناب آيه الله آقا سيد حسين قاضى طباطبايى تبريزى برادرزاده مرحوم آقاى حاج سيد على آقاى قاضى سابق الذكر، در كنار خيابان ملاقات اتفاق افتاد. با جناب ايشان در اثناى راه از مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى سخن به ميان آوردم و سؤ ال از تربتشان كردم ، فرمودند: قبر ايشان همين شيخان قم نزديكى قبر مرحوم ميرزاى قمى صاحب قوانين است و لوح قبر دارد. من به محض شنيدن اين كه لوح قبر دارد از ايشان نپرسيدم كه در كدام سمت قبر ميرزاى قمى و چون با جناب آقاى آسيد حسين قاضى خداحافظى كردم شتابان به سوى شيخان قم رفتم كه مبادا در را ببندند، رفتم به شيخان و بسيارى از الواح قبر را نگاه كردم كه بعضى را تا حدى تشخيص دادم و بعضى را چون شب بود و برق هاى آن جا هم ضعيف بود تشخيص دادن بسيار دشوار بود؛ با خود گفتم حالا كه شب است و تاريك است باشد تا فردا، آيسا داشتم از شيخان به در مى آمدم ولى آهسته آهسته كه باز هم نظرم به الواح قبور بود كه ديدم شخصى ناشناس از درب شرقى شيخان وارد قبرستان شده است و مستقيم به سوى من مى آيد تا به من رسيده گفت : آقا قبر ميرزا جواد آقاى ملكى را مى خواهيد؟ و مرا در كنار قبر آن مرحوم برد و از من جدا شد و به سرعت به سوى درب غربى شيخان رهسپار شد كه از قبرستان به در رود، من بى اختيار تكانى خوردم و مضطرب شدم و ايشان را بدين عبارت صدا زدم گفتم : آقا من كه قبر ايشان را مى خواستم اما شما از كجا مى دانستيد؟
آن شخص در همان حال كه به سرعت به سوى درب غربى شيخان مى رفت ، صورت خود را برگردانيد و نيم رخ به سوى من نموده گفت : ما مشترى هاى خود را مى شناسيم .
[ 90/06/15 ] [ 10:57 ] [ رشیدی ]
فرمایش مرحوم آیت الله سیّد علی قاضی

خاطره ای از مرحوم حضرت آیت الله آقای سیدمحمدحسن الهی درباره استاد بزرگ اخلاق و عرفان، آیت الله العظمی میرزا علی آقا قاضی دارم.
بنده در گذشته به مدت بیست و پنج سال در ایام تعطیلات حوزه تهران و قم، به شهرمان آمل میرفتم و روزی چند درس و بحث برای آقایان و سروران خودم داشتم و جلسات پربرکتی بود.
چندی قبل مرحوم آقای الهی مریض شده و در بیمارستان نکویی قم بستری شده بودند، من هم در خدمتشان بودم.
ایشان پس از بهبودی، چند روزی قبل از عزیمت من به آمل به شهر تبریز رفتند. در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم.
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا میکردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.
پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقدرای میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.
زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمیتوانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی به تهران آمدم. پاسی از شب گذشته بود، به خیابان باب همایون رفته و پس از تهیه بلیط عازم تبریز شدم.
هنگام اذان صبح به تبریز رسیدم و به مدرسه طالبیه رفتم. پس از خواندن نماز صبر کردم تا مقداری از روز بگذرد.
آنگاه پس از پرس و جو به منزل آقای الهی رفتم.
وقتی در زدم خانمی پشت در آمد. خودم را معرفی کردم و پرسیدم: آقا تشریف دارند ،پس از چند لحظه آقا خودشان آمدند و پس از خوشامدگویی مرا به منزل بردند.
پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمیدانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا میخواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که میخواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مؤدب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب میکردند) ایشان از شما راضی نبودند.
با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار میکند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم .
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»
[ 90/06/15 ] [ 10:54 ] [ رشیدی ]
سه تشر از سه استاد
1) شش سال در محضر مبارک پیر روشن ضمیر، روحانی بزرگوار، حضرت حجت الاسلام حاج شیخ احمد اعتمادی در آمل تشرّف داشتم، فقط یکبار از ایشان تشر شنیدم.
داستانش این بود که به امر آن جناب ملزم بودیم درس نصاب هر روز را از بر کنی، چنانکه پیش از هر درس کتاب نصاب را در دست می گرفت، و ما می بایستی، نخست درس گذشته را به حضور انورش از بر بخوانیم و سپس درس دیگر را فرا بگیریم.
روزی که داشتم درس نصاب را از بر پس می دادم، مصراع اول بیتی را با اندک درنگی و لکنتی تکرار کردم تا مصراع دوم به یادم آید، به من فرمود: مگر دیشب ماست خوردی؟ این بود یک جمله تشری که در مدت شش سال از آن مرد خدا دیدم.

2) حدود سیزده سال در محضر اعلای علامه شعرانی تشرّف داشتم، از آن جناب هم فقط یک تشر بدین گونه شنیدم که در یک مطلب درس مکاسب شیخ انصاری رحمة الله علیه چند بار سوال و جوابی بین ما رد و بدل شده است، فرمود: آقا این مطلبی نیست که شما در آن این قدر پافشاری دارید.
این بود تنها تشری که در یان سالیان دراز به من زده است.

3) در همه مدتی که با مرحوم آیت الله الهی قمشه ای حشر داشتم، فقط یکبار سخنی به ظاهر تلخ و ناگوار و در معنی بسیار بسیار شیرین و گوارا به این بنده فرمود و واقعه اش اینکه:
یکی از شرکای درس در مجلس درس آن بزرگوار آهسته به من گفت: من اشکالی بر این مطلب دارم، این بنده رو به جناب آقای الهی نموده است و عرض نمود که جناب آقا! این آقا اشکالی دارد؛ در جواب به بنده فرموده است: «مگر شما زبان آقا هستید؟»
چقدر این جمله ادبم کرد و برایم کار رسید که هنوز حلقه گوش من است. رحمة الله تعالی علیه
[ 90/06/15 ] [ 10:52 ] [ رشیدی ]
ذکر عجیب!
بسم الله الرحمن الرحیم

آقا بس بسی نباشید، از ذکرهایی استفاده کنید که لب تکان نمی خورد، ذکر شریف «لا اله الا الله» معجون نفی و اثبات است و عجیب است!
------------------------
صراط سلوک، ص 106
ذکری مجرب جهت حیات عقل

آقای من! در نزد اولیاء الله مجرب است که إکثار ذکر شریف «یا حیّ و یا قیّوم یا من لا اله الّا انت» موجب حیات عقل است. وقتی با خدایت خلوت کن که بدن استراحت کرده باشد و از خستگی بدر آمده باشد و در حال امتلاء و اشتها نباشد. در آن حال با کمال حضور و مراقیت و ادب مع الله، خداوند سبحان را بدان ذکر شریف میخوانی. عدد ندارد؛ اختیار مدت با خود جنابعالی است، مثلا در حدود بیست دقیقه یا بیشتر و بهتر اینکه (تعدادش) کمتر از یک اربعین نباشد؛ بیشترش چه بهتر.
 
فلسفه حرف مي آورد و عرفان سکوت. آن عقل را بال و پر مي دهد و اين عقل را بال و پر مي کند. آن نور است و اين نار. آن درسي بود و اين در سينه. از آن دلشاد شوي و از اين دلدار. از آن خداجو شوي و از اين خداخو. آن به خدا کشاند و اين به خدا رساند. آن راه است و اين مقصد، آن شجر است و اين ثمر آن فخر است و اين فقر، آن کجا و اين کجا.

هزار و يک نکته، صفحه 128

[ 90/06/15 ] [ 10:52 ] [ رشیدی ]
اسم اعظم ـ فرمایشات علامه حسن زاده آملی
بسم الله الرحمن الرحیم

یامن لا هو الا هو

س : اسم اعظم كدام است ؟
ج : سيد عليخان شيرازى مدنى در كتاب (( كلم طيب )) نقل فرموده است كه: اسم اعظم خداى تعالى آن است كه افتتاح او "الله" و اختتام او "هو " است و حروفش نقطه ندارد. "و لا يتغير قرائته أعرب ام لم يعرب" و اين در قرآن مجيد در پنج آيه مباركه از اين پنج سوره است ، بقره و آل عمران و نساء و طه و تغابن و راقم گويد كه آن شش آيه در شش ‍ سوره است كه يكى هم در سوره نحل است .
1- الله لا اله الا هو الحى القيوم : تا آخر آيه الكرسى
2- الله لا اله الا هو الحى القيوم نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التوريه و الانجيل من قبل ، هدى للناس و انزل الفرقان .
3- الله لا اله الا هو ليجمعنكم الى يوم القيمه لا ريب فيه و من اءصدق من الله حديثا
4- الله لا اله الا هو له هو الاسماء الحسنى
5- الله لا اله الا هو رب العرش العظيم
6- الله لا اله الا هو و على الله فليتوكل المؤ منون
بلكه بايد گفت اين اسم اعظم در هفت آيه قرآن كريم است كه آيه شصت و سه سوره مباركه غافر كه سوره مؤ من است از آن جمله است :
ذلكم الله ربكم خالق كل شى ء لا اله الا هو فانى تؤ فكون

منبع:انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه ، علامه حسن زاده آملى
[ 90/06/15 ] [ 10:44 ] [ رشیدی ]

«افتخار قرن»

 (گفتاری از اعاظمِ علمای شیعه و فرهیختگان،دربارة عارف بی بدیل علامه حسن زادة آملی)

    حضرت آیت الله العظمی علامه حسن زادة آملی«أدام الله ظلّه علی رؤوس السالکین» از افتخارات قرن و از امتیازات بسیار مهم حوزه های علمیة این عصر می باشند،که تا کنون چهرة منوّر معنوی این مشعل فروزان و نادرة دوران چنانکه باید شناخته نشده است .

     تنها معدودی از گوهـر شناسان و مربّیان وی و نیز تعدادی از شــاگردان هوشیارش به فیض معرفتش نائل آمده اند .بسیاری از علاقه مندان که دعوی معرفت وی را دارند،تنها به سبب آثار گرانسنگ و جامعیّتشان در علوم و فنون مختلف،وی را شناخته و از نسیم هایی که از بوستان رحمت  الهی به وی می وزد و از مکاشفاتی که حلّ کنندة معمّای حدیث شریف «إنّ اللهَ خَلَقَ آدمَ علی صورتِه» است،بی خبرند .

 * تجلیل مقام معظّم رهبری «دام ظله الوارف»

   آیة الله العظمی خامنه ای(دام ظله الشریف)

 گفتار چهرة منوّر و بر جستة معنوی و سیاسی،حضرت آیت الله العظمی خامنه ای «دامت برکاته»در تعریف «شیخ عارف» ابنگونه است که می فرماید:

    «استادی کسی همچون حضرت آقای حسن زادة آملی ـ دامت معالیه ـ که میان مراتب عالیة علمی و مقامات و فتوحات معنوی و روحی جمع کرده اند،برای هر مؤسسة علمی و دانشگاهی و حوزه ای مغتنم و موجب افتخار است»

* گفتار علامه سیّد محمد حسین طباطبایی «قدّس سرّه»

  علامه طباطبایی(ره)

  برای آنکه بیشتر به رتبة عظمای آن گوهر گرانقدر آشنا شویم،به سخن اندیشمند فرزانه و عارف گرانمایه و اسوة تقوا و الگوی طریقة ائمة هدی (علیهم السلام) فیلسوف و مفسر کبیر حضرت آیت الله علامه طباطبایی«قدس سرّه» توجّه می کنیم،چرا که آن بزرگ مرد،کسی است که در مدت 17 سال،معارف حقّة الهیّه را به او آموخت و به نهر خروشان عرفان و حکمت مرتبطش ساخت .از این رو در تجلیل از شاگردش،سنگ تمام می گذارد و جمله ای را در وصف و تعریفش بیان می کند که شنونده را به تحیـّر وا می دارد ؛ و اینگونه می فرماید:

    «راهی که حسن زاده پیش گرفته است،خاک آن توتیای چشم من است .»

    و نیز به مناسبت دیگری فرموده اند:

    «شخصیت آقای حسن زاده را جز امام زمان(عجّل الله فرجه الشریف)،کسی بدان پی نبرده است .» فتَأَمَّل.

* گفتارعلامه شعرانی «قدّس سرّه»

 علامه شعرانی(ره)

   علامه میرزا ابوالحسن شعرانی«قدّس سرّه» در اجازة اجتهادی که برای معظّم له مرقوم فرمودند،به جامعیّت آن بزرگوار اشاره کرده و می نویسد:

    «...همانا از جمله کسانی که هر دو غایت را برای خود محقق کرده ،شایستگی اتّصاف به حیازت هر دو منقبت دارد مولانا الأجل الموفق نجم الدین و نور الصبایه و مصباح العلم و شمس الهدایه شیخ حسن آملی،معروف به حسن زاده است .

    او که خدای موفّقش بدارد،بخشی از عمر خویش را در تحصیل کمالات نفسانی و فضائل نفسانی صرف کرد.بیست سال بلکه بیشتر،او را آزمودم و امتحان نمودم .در این مدت در او چیزی جز جدّ و اجتهاد ندیدم که موجب شین و مؤاخذه گردد .

    از علوم دین همة آن چیزهایی را که علمای دین واجب است بدانند گردآورده است .او را باری ندیدم که از یادگیری علم واجبی تأنّف ورزد،اگر چه جاهلان از آن علم کراهت داشتند،و نیز او را ندیدم که به جهل و نادانی افتخار کند،یا تقرّباً الی العوام خود را به نادانی بزند،همانطور که گاهی از غیر او مشاهده می کنیم .

    به این سبب است که او در علم قرآن،لفظ و معنایش،باطن و ظاهرش،قرائت و کتابتش و دیگر امور متعلّق به آن بر اقران خویش فائق و در تتبّع احادیث و علوم ادبی مورد نیاز در آن بر غیر خویش برتر گشته است .کلمات  را به نحوی شگفت آور و به طرزی که بیشتر مردم از آن ناتوانند،اعراب گذاری نموده است .او در علوم نجوم و ریاضیّات وابسته به آن دستی بلند دارد و در استخراج هلال و کسوفین دارای مهارت است.....

    او در علوم شرعیّة عقلیّه و نقلیّه سوارکار ماهر میدان مسابقه است .من او را بر استنباط فروع از اصول،توانا دیده ام و به او اجازه داده ام روایاتی که نقل آن برای من صحیح است،از من روایت نماید و در خواستم این است که مرا از دعا فراموش نفرماید» .

* تجلیل آیت الله بهاء الدینی قمی «قدّس سرّه»    

 آیة الله بهاءالدینی(ره) 

  عارف نامدار حضرت آیت الله حاج سیّد رضا بهاء الدینی «قدّس سرّه» دربارة علامه حسن زاده می فرمایند:

    «افرادی که از نظر علمی پشتکار دارند،توانسته اند از حوزه خوب استفاده کنند و در کنار آن به خودسازی و تهذیب نفس رسیده اند .خدمت اینان ارزش دارد و امید اسلام هستند .بنده زمانی بود که به خاطر مسائلی که پیش آمد،از حوزه و طلاب ناامید شدم و لیکن چشمم که به آقای حسن زاده آملی افتاد به کلّی از نظر خود برگشتم و امیدوار شدم .»

* تجلیل حضرت آیت الله صالحی مازندرانی «قدّس سرّه»

   آیة الله صالحی مازندرانی(ره)

 حضرت آیت الله حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی «قدّس سرّه» که مدتی اغتخار شاگردی و تلمذ از محضر حضرت علامه را داشتند در گفتگو با روزنامه رسالت (31/2/74) می فرمایند:

    « ایشان یک انسان فوق العاده ای هستند که خوب از عمرشان استفاده کرده اند و بدون تعارف در یک جمله میتوانم عرض کنم در عصر حاضر کسی را از جهت جامعیت در �D8�دّ ایشان سراغ نداریم .ایشان در حدّ بسیار وسیع،عمیق و در حدّ یک صاحبنظر در فنون مختلف،غور کرده اند،خوانده اند و تدریس و تحقیق داشته اند به طوری که می شود ایشان را ذو الفنون و جامع الفنون نامید .

    گاهی خود من وقتی ایشان را می دیدم و یا می بینم حداقلّ، شیخ بهایی،خواجه نصیر و یا دیگر بزرگان برایم تداعی میشود یعنی سیمای ایشان تداعی کنندۀ آن شخصیات بزرگ علمی است که مفاخر گذشته بودند ...  .

    من شخصیتهای زیادی دیده ام و بزرگان زیادی را درک کرده ام ولی کسی را مثل ایشان متواضع،ساده از نظر زندگی،فروتن وخاکی و کم هوایی بلکه علی الظاهر بی هوی و وارسته نیافته ام که البته حقا هم بید همینطور باشد؛چون اساتیدی که ایشان با همه وجود درک کرده اند ودرمحضر آنان بوده اند،هر کدام در عصر خود از بزرگان علم و فضیلت محسوب می شوند به نحوی که خود ایشان فرمودند: اینها را من در رشته های مختلف عصّاری کرده ام و هر چه داشتند را از آنها گرفته ام .»

*گفتار محقّق مدقّق حضرت آیت الله صمدی آملی «روحی فداه»

  استاد معظم صمدی آملی(روحی فداه)

  گفتاری را نیز از زبان شاگرد و دست پرورده حضرت علامه،جناب استاد صمدی آملی بشنویم که ارتباطش با استاد صمیمی و به آن جناب معرفت کامل دارد،وی این گونه استاد را معرفی می فرمایند:

    «حضرت علامه ذو الفنون ،عارف واصل،شاهد و مشهود،جامع معقول و منقول،حایز علوم و معارف از هیئت ونجوم و ریاضیات عالیه و طب و ادبیات و شعر و علوم غریبه و فنّ ارثماطیقی از علم شریف جفر(علم حروف) و علم اعداد و علم زُبُر و بیّنات و فلسفه و عرفان و کلام واخلاق و تفسیر به ویژه تفسیر انفسی قرآن کریم ورجال و درایه و اصول فقه،فردی کم نظیر ودر بسیاری از این رشته ها بی نظیر و تک مرد است .آن است که قلمها و زبانها در تبیین آن مقام شامخ ربّانی،عاجز است و قلم در فهم و ادراک این حقیقت متحیّر.

    حضرتش بقیّة سلف صالح و عصاره ای از اعاظم و فحولِ علما،افیعی قزوینی و علامه آقا شیخ محمد تقی آملی،علامه آقا میرزا احمد آشتیانی،علامه طباطبایی صاحب تفسیر«المیزان»،علامه سیّد محمد حسن الهی طباطبایی،علامه جناب فاضل تونی،علامه میرزا مهدی الهی قمشه ای،علامه حاج میرزا ابوالحسن شعرانی و حجّت حق سیّد مهدی قاضی «قَدَّسَ الله أسرارَهم»است که در آینة جمال او همة حکما و عارفان،مانند عارف نامدار محیی الدین بن عربی شیخ اکبر و محقق خواجة طوسی و عارف صمدانی ابوالعباس قصّاب آملی و علامه سیّد حیدر آملی و شارح محقق قیصری و حاج ملاّ هادی سبزواری «نَوَّرََ الله أسرارَهم»متبلورند ...

    حضرت استاد در مقام کُن مقیم شد و در توحید صمدی قرآنی به مقام شهود نایل آمد و سر از مقام حیرت درآورد:

           دولتم آمد به کف با خون دل آمد به کف                حَبَّذا خون دلی دل را دهد عزّ و شرف

    به هر حال شرح جمال او از عهدة ما خارج و ما را یارای غوّاصی در دریای وجود او نیست .»

* گفتار حجت الإسلام و المسلمین ابراهیمیان «دام ظله »

    جناب حجت الإسلام و المسلمین حاج سیّد یوسف ابراهیمیان،امام جمعة معزّز آمل و از شاگردان فرهیخته و بر جستة استاد با تمسّک به اشعار عرفانی حضرت استاد،او را چنین می ستاید:

    «حضرت علامه حسن زادة آملی،این ستارة پر فروغ آسمان عشق و معرفت،عاشق سوختة جانی است که شرر شرارة عشق در جانش به روشنی در نگاه پر فروغ کلام الهی و سروده هایش متجلّی است،چنانکه می فرماید:

         با حسن از درد عشق و عاشقی میگو سخن             حیف باشد خوردن حنظل بجای انگبین

    حضرت ایشان چنان تحت تأثیر دوست است که می فرماید:

            باز از دیار تو در سوز و گداز آمده ام                  به گـدایــی به ســر کوی تو بـــاز آمـــدم

            بر دل از بارقة نور الهی شــرری است                 حاصل عمر من اندر دو سرا این شرر است

    ...استاد همة مقامات را در سحر جستند .سرمایة کارشان دعا و گریة سحرگاهان است و با گریه گدایی کردند تا تاج «کرَّمنا»بر سر نهادند:

                      به حَسَن آنچه دادند،ندادند مگر                همه از اشک بصر بود و آه سحری

    و در جای دیگر می فرمایند:

                    از یُمن سحر راه نمودند حسن را                  یُمن سحر و لطف خداوند قَران به

    و به شاگردان و مریدان توصیه می فرمایند که اگر در سر هوس حسن شدن دارید،آنقدر بر سر بزنید تا درِ خانة سرّ بر شما گشایند:

                 همچو حسن در سحربرسروبرسینه زن            بو که خدایت دهد ذوق مناجات را           

    توحید صمدی چنان در جان آسمانی شان مأوا گرفته است که جز یکی نمی بینند ومجنون آن یکی می باشند:

                     من مات قد و قامت موزون تؤام                مفتون جمال روی بی مجنون تؤام

                     حاشا که بگویمت تو لیلای منی                امــا من دلبــاخته مجنــون تــؤام

    و گاه با نمکین صدای خویش این بیت را زمزمه می فرمایند که:

                             گر بشکافند سر و پای من                  جز تو نیلبند در اعضای من

     و یا می فرمایند:

                           خـداوندا دل دیوانه ام ده                      به غـــمت کاشـــانه ام ده

                           مرا از کار من بیزاریم ده                     به اذکار خودت بیماریم ده

    جان استاد عجین ولایت است .

* تجلیل حجت الإسلام و المسلمین جواد محدّثی «حفظه الله»

  حجت الاسلام محدثی 

 استاد محقق جواد محدّثی از فضلای حوزة علمیّة قم می فرماید:

    «گر چـه گسترش دامنة علــوم،دانش دانشوران را تخصّصی سـاخته است،ولی جــامعیّت «عالم دینی»در زمینه های مختلف و دانشهای گوناگون،خصلتی ارزشمند است،در عین حال کمیاب .انگشت شمارند عالمانی فرزانه که نگهبان این خطّ و تداوم بخش این ویژگی باشند .

    استاد بزرگ آیت الله حسن زاده ـ که عمر پر برکتش بلند باد ـ یکی از این نوادر روزگار است که حکمت و هیئت و نجوم را در کنار فقه و حدیث و تفسیر و هندسه و ریاضیات را همراه با شعر و ادب فارسی،و اخلاق و عرفان و سلوک را در کنار علوم غریبه داراست .

    معارف عقلی و نقلی و علوم قرآنی و برهانی و عرفانی را به هم نیکو آمیخته است و حُسن صورت و سیرت معاشرت،سلیقه در نگارش و خطّ و تدوین و ...را یکجا دارد .

    ذوق ادبــی و سـرشار استاد،زبانزد همگان است .طبــع لطیف وی در آینــة ســروده ها و قطعات ادبی و الهی نامه اش متجلّی است .»  

* گفتارحجت الإسلام دکتر شیخ الإسلامی«حفظه الله»

    حجت الإسلام دکتر شیخ الإسلامی دربارة حضرت استاد می فرمایند:

    «کسانی که دنبال به معرفت و اجراء فرامین الهی هستند و رابطة خود را با خدا خوب می کنند،ارادة الهی در مورد آنها بر این تعلّق می گیرد که هم از معارف عالی الهی و شهودی بهره ببرند و هم از دانشهای زمان،حدّ اعلای استفاده را بنمایند و ما امروز از شخصیّتی تجلیل می کنیم که معنویّتهای وی موجب شده که جامعیت در چهرة ایشان و زندگی علمی او به بهترین صورت متبلور شود و معنای عالم ربّانی و عارف الهی همین است و شخصیّت وی نتیجة هماهنگی بین تعلیم و تربیت است .»

* تجلیل دکتر حدّاد عادل      

دکتر حداد عادل

 دکتر غلامعلی حدّاد عادل استاد دانشگاههای تهران در گفتگو با روزنامة رسالت(31/2/74) می گویند:

    «آیت الله حسن زادة آملی یک فقیه،فیلسوف،عارف،مدرّس کتابهای عرفانی اصیل،ریاضیدان،آشنا با تاریخ علوم اسلامی خصوصاً محیط بر متون اصیل علوم اسلامی در ریاضیات و نجوم وهمچنین یک ادیب و شاعر هستند .اشعار ایشان و تصحیحی که ایشان از کلیله و دمنه کرده اند،درسهای عرفان ایشان و احاطه بر ریاضیات و نجوم قدیم،کتب فلسفی ایشان مؤیّد این قول است .

[ 90/06/15 ] [ 8:53 ] [ رشیدی ]
فیوضات امیرالمومنین علی علیه السلام به ارواح وادی السلام

آیت الله سید عبدالحسین لاری از خواص شاگردان آن جناب در وصف حالات ایشان فرمودند:
از جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی شنیدم که می فرمودند:
بعضی اشخاص در نجف هستند که فیوضاتی که هر روز از بقعه نورانی حضرت امیر علیه السلام متصاعد می شود و به اموات وادی السلام افاضه می شود با چشم ظاهری مشاهده می کنند، مانند خطوط نور که متصل به قبورایشان است.
ما می دانستیم که آن شخص خود ایشان ا ست اما به ملاحظاتی بروز نمی دادند و این گونه کرامات و مکاشفات مکرر از آن بزرگوار مشاهده شده است.
 


مقبره حضرت هود و صالح در قبرستان وادی السلام - نجف

[ 90/06/15 ] [ 8:44 ] [ رشیدی ]
برکت قم و قبرستان شیخان

علامه طهرانی می فرماید:
« جناب  آقای سید هاشم حداد [ عارف نامی و شاگرد برجسته سید علی آقا قاضی] از قبرستان معروف به « شیخان» بسیار مبتهج بودند و می فرمودند: بسیار پر نور و پر برکت است و خدا می داند چه نفوس زکیه و طیبه ای در اینجا مدفونند.
پس از قبر مطهر بی بی که فضای قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبک و نورانی نموده است و به واسطه برکات آن حضرت است که گویا خستگی از زمین قم و از خاک قم برداشته شده است، هیچ مکانی در قم به اندازه این قبرستان نورانی و با رحمت نیست! و سزوار است  طلاب و سائرین بیشتر از این، به این مکان توجه داشته باشند و از فضایل و فواضل معنوی و ملکوتی آن بهره مند شوند و نگذراند این آثار محو شود و دستخوش نسیان قرار گیرد.

تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی

علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را  نقل کرده اند که:
مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمود:
من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود.
از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟
گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت  آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون
می آیند.

تمجید امام از مقام میرزا جواد آقا

علامه طهرانی می فرمود :
مرحوم صدیق ارجمند آیة الله شیخ مرتضی مطهری ـ رحمة الله علیه ـ به حقیر گفت: من خودم از رهبر انقلاب، آیه الله خمینی ـ اعلی الله تعالی مقامه ـ شنیدم که می فرمود:
در قبرستان قم یک مرد خوابیده است و او حاج میرزا جواد آقای تبریزی است!

استفاده از مقبره استاد

مرحوم شالچی تبریزی می فرمود :
ایشان اینجا در قم بودند و فوت شدند. قبرشان هم در شیخان است. من حالا هم از قبرش استفاده می کنم. بروید سر قبرش، فاتحه بخوانید، حوائجتان را هم بخواهید. گمان می کنم که نتیجه بگیرید.
من حالا هم گاهی شده است که عرضی داشته باشم می روم سر قبر ایشان و نتیجه می گیرم. خواب هم می بینم و استفاده می کنم.

 

[ 90/06/15 ] [ 8:43 ] [ رشیدی ]
استقامت در راه کمال

آن طور که در زندگی جناب ملاحسینقلی همدانی نقل شده است ایشان برای رسیدن به کمال زحمات زیادی کشیده اند و در اوایل کار پس از سالها نتیجه گرفته اند.
آیت الله حسن زاده آملی در همایش بزرگداشت مقام شیخ عارفان آخوند ملاحسینقلی همدانی فرمودند:
حضرت آیة الله ملاحسینقلی همدانی پس از بیست و دو سال نتیجه گرفت و کسانی که دیر نتیجه می گیرند، پخته تر، قویتر و بهتر نتیجه میگیرند؛ چون آمادگی و استعدادشان بیشتر می شود.

 قضیه هم از این قرار بود که آخوند در نجف در ایوانی نشسته بود، چشمش به تکه نان خشکی افتاد که کبوتری برای خوردن آن پر کشید و آمد، ولی نتوانست با منقارآن را خرد کند.
رفت و بار دیگر بازگشت، چند بار رفت وآمد تا این که بالاخره تکه نان را خرد کرد و خورد و دلش آرام گرفت و رفت. جناب آخوند از این واقعه الهام گرفت که باید صبوری کرد.
 به خاطر همین مقام روحی بو که آخوند سیصد تن از اولیاء الله را تربیت کرد و آنها را سه دسته کرده بود. یک دسته روزها به محضرش می آمدند، یک دسته شبها بعد از نماز مغرب و عشا و یک دسته هم سحرها.

منبع: سایت صالحین

[ 90/06/15 ] [ 8:38 ] [ رشیدی ]

توصیه علامه حسن زاده آملی درمورد بهره گیری از محضر استاد صمدی آملی

این عزیز ما قابل است.جناب حجت الاسلام صمدی عزیز.قابل است که مربی باشه.بذر افشانی کنه.امام امیر المومنین تعبیری دارد به شاگرد کاملش کمیل.در آنجا بیانی دارد.اگر آن حرف را توسعه بدهیم به این میرسیم که علما برزگرند.کشاورزند.بذرشان معارفه.حقایق قرآنه.آیاته.اخباره.مزرعشان جانهای مستعد است.دلهای من و شماست.و این بزرگوار شایستگی دارد که در مزرعه دل های مستعد الحمدلله بذر افشانی کند.خیر ببینید.از محضرشون استفاده کنید.ایشون هم انسان الهی اند الحمدلله رب العالمین.الحمدلله رب العالمین.مایه مباهات ماست.افتخار میکنیم.حرف بشنوید.خیر شما را میخوان.سعادت شما را مسالت میکنند.کارمان عزیزان بذر افشانی است.حالا این روحانی بزرگوار جلیل القدر خودش را به خوبی وقف این مردم کرد.خداوند بر توفیقاتش بیفزاید ان شا الله تعالی.الحمدلله.الحمدلله.ذلک فضل الله یوتیه من یشاء.تا کور شود هر آنکه نتواند دید.خداوند به شما توفیق کسب معارف بیش از پیش عطا بفرماید.ان شا الله تعالی...
...ما کمال تقدیر و تشکر را از عزیز خودمون،دانشمند عزیزمون،که در پی انسان سازی است (داریم)الحمدلله.کار آخوند همینه...
الحمدلله که ایشون موفقند و مویدند و الحمدلله که شما مستعدید...

منبع:سخنرانی های ضبط شده حضرت علامه.دی وی سخنرانی های ایشان.بخش بیانات(شماره تراک:۳۵۶)

[ 90/06/15 ] [ 8:37 ] [ رشیدی ]

سفارش علامه حسن زاده آملی درمورد بهره بردن از محضر استاد صمدی آملی

خیلی عزیزان زحمت کشیدید.لطف فرمودید. خیر ببینید.خداوند سبحان توفیق بیشتر در این ارتباطهای معنوی به همه ما عطا بفرماید. آقا. جناب آقای صمدی فرمودند.عزیزانی از شیراز تشریف آورند.بله آقا جان.بله.خیلی زحمت کشیدید. لطف فرمودید.آقایان و خانوم هایی که از شیراز تشریف آوردید. خداوند شما را در مسیر تکاملیتان بیش از پیش موفق و موید بدارد ان شا الله تعالی.متشکریم. دعا گوی شما هستیم. ما خیر شما را میخواهیم...
دیگه از بنده گذشت. نوبت آقایان عزیزان جناب آقای صمدی و عزیزان دیگر است. خیر ببینید ان شا الله از سفره بذل معارف این عزیزان بهره مند بوده باشید. در هر حال ما دلسوزیم به حال افراد اجتماع.دلسوز تر از ما به حال خودتان پیدا نمیکنید.
منبع:سخنرانی ضبط شده علامه حسن زاده-دی وی دی سخنرانی های ایشان(تراک346)

[ 90/06/15 ] [ 8:36 ] [ رشیدی ]

علامه: برای طهارت باطن، نخست باید دوام طهارت ظاهری را حفظ کرد و طهارت بدن را مراعات نمود. اعضا و جوارح ظاهری باید کنترل شود، زبان آفت بدیست، انسان باید سعی کند چانه اش را با عقل بگرداند. همانطور که دهان، گاه مجرای غذای آلوده به معده است، همین دهان و زبان، مجرای غذای آلوده به جان نیز هست. باید این نهال وجود را که رو به رشد و کمال است، مواظبت کرد. از همنشین بد پرهیز نمود.

این دقتهای ظاهری، کم کم باطن را هم طاهر می کند. انسان اگر کمی در این نظام دقت کند می بیند که در دار هستی، هیچ چیز غلط نمی کند؛ حتی حیوانات هم در کار و وظیفۀ خود خیانت نمی کنند، اینها درس ایت برای ما.  از آن طرف هم داریم که: « والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» باید در این امور دقت کرد تا کم کم طهارت باطن هم پیدا شود... چی عرض کنم آقا... چه بگویم به شما؟!

منبع:در محضر استاد،ص۳۴

[ 90/06/15 ] [ 8:27 ] [ رشیدی ]

استاندار مازندران خاطره‌ای خواندنی از دیدار خود با آیت الله حسن زاده آملی‌ بیان کرد.

سید علی اکبر طاهایی، استاندار مازندران، در گفت‌وگو با رسا، خاطره‌ای منتشرنشده و خواندنی را از دیدار خود با آیت الله حسن زاده آملی بیان کرد.

وی در بیان این خاطره گفت: 26 سال قبل زمانی که در سمت معاون سیاسی و اداری استانداری مازندران مشغول خدمت به مردم این دیار بودم به اتفاق مرحوم محمد مجدآرا، استاندار وقت به دیدار علامه حسن زاده آملی به خانه اشان در شهر آمل رفته بودیم.

پس از سلام و ابراز ارادت، مرحوم مجد آرا موضوع دیدار را این گونه طرح کرد؛ حضرت آیت الله مقرر است جلسه ای تشکیل شود، افتخار دهید، علمای استان علاقمندند حضرتعالی حضور داشته باشید، حامل سلام محضر مستطاب عالی بودند، وقت را خودتان تعیین کنید؛«بعد از دهه یا کی؛ افتخار ....» تا این جمله از سوی مرحوم مجدآرا بیان شد علامه دو یا سه بار پشت دست خود را زد و گفت: استغفرالله، شیطان مرا فریب داد من دیگر فریب نمی خورم.

استاندار مازندران ادامه داد: در این لحظه من و مرحوم مجدآرا شوکه شدیم، با تعجب به یکدیگر نگاه می‌کردیم، سؤالات زیادی در ذهنمان نقش بسته بود. قصدمان فریب نبود، نمی‌دانستیم که چه کرده ایم که حضرت علامه این گونه فرمودند؛ در ادامه مرحوم مجدآرا بیان داشت«حضرت آقا کی؟» و اسامی برخی از علما را برده و گفتیم که همگی ابراز ارادت داشتند و سلام رساندند و مستدعی بودند که شما بزرگواری کنی.

طاهایی افزود: در این لحظه حضرت آقا این گونه فرمودند؛ مؤمنین، مسجدی در حومه آمل بنا کردند و از من دعوت کردند مسجد را افتتاح کنم و نمازی بخوانم. وقتی وارد شدم دیدم عمامه به‌سری پیشاپیش جمعیت در حرکت است. تاچشمم به عمامه به سر افتاد احساس کردم، دل شکستم، عرش خدا را به لرزه درآوردم، چرا من اجنبی بایستی می آمدم برای افتتاح این مسجد؛ این مسجد را این مؤمن با مؤمنین و مؤمنات خشت هایش را بالا بردند و بنایش را برافراشتند؛ چرا بایستی من اجنبی.

وی اضافه کرد: آن زمان بود که دریافتیم منظور آقا از استغفار چه بود؛ این درحالی بود که آن روحانی پیشاپیش صف مردم بود، یعنی خود مستقبل است و اگر وسط جمعیت بود نشان از نارضایتی و دلخوری‌اش بود، او خود علمدار استقبال است، ولی علمای پاک بازی چون علامه حسن زاده به این نکات ظریف این گونه می نگرند، عزیزان! خیلی باید مواظب باشیم دلی را نشکنیم.

این خاطره‌ای که گفتم در کتاب های مازندران نیامده و در هیچ جایی نگاشته نشده است این مطلبی است درکتاب دل من که بیان کردم.

گفتنی است، نخستین کنگره بزرگداشت آیات حسن زاده و جوادی آملی با ابتکار استانداری مازندران قرار است سال آینده در استان برگزار شود.(منبع:دريانيوز)

[ 90/06/14 ] [ 14:25 ] [ رشیدی ]

هفته قبل چند نفري ، آقاياني  از راه دور تشريف آورده بودند منزل‌‌ ما ، يك آقا جوان در حدود 18 يا 19 سال بعد از چندي كه نشسته بودند سرفه اي كرد. بنده خيلي دلم به حالش سوخت . آدم ديگر نمي توند خويشتن داري كند، پيچ و تاب خوردم كه اين عزيزان از راه دور تشريف آوردند منزل ما، حال ما چه بگوئبم به اينها؟ سوال كنيم شما چرا اينجوريد؟   پيش خودم گفتم ايشان حتما مسلول است و به بيماري سل مبتلاست. خيلي دلم به حالش سوخت. يك مقدار فاصله شد ديدم بسان همان سرفه نخستين ، سرفه كرد گفتم پسر جان شما چيتونه؟ خب ما خودمون پدريم، فرزند داريم، در هر حال انسانيم و عاطفه داريم و دلمان به حال بندگان خدا ميسوزه ، و خدا را گواه ميگيرم كه ديگران را هم نمي توانيم ناراحت ببينيم . گفتم پسرجان چي شده شما را ؟ ديدم پيچ و تاب ميخورد ، گفتم اينجور شما پيچ و تاب ميخوريد مبادا، مبادا، مبادا، معتاد شده باشيد به سيگار و .... . ديگري كه كنارش بود و رفيقش بود فرمود بله آقا ايشون سيگار مي كشد گفتم : چگونه سيگار مي كشيد كه به اين روز افتاديد؟ شما جوانيد، مجرديد، چرا و چرا اين صنع الهي را اينگونه خراب مي كنيد... و حرفهايي زدم و افتادم به جانش و پدرانه با او صحبت كردم تا سخنش به اينجا كشيد كه گفت: آقا جان چشم ، به شما قول ميدهم كه از اينجا از خدمتتان برخاستم به هيچ وجه لب به دخانيات مطلقا نزنم. گفتم انشاء الله خير ببيني، حيفتان نيست ؟ خداوند شما را به اين خوبي و به اين زيبايي آفريده چرا خودتان را ضايع مي كنيد؟ اين يعني چه كه آقا من دارم چپق مي كشم؟ يعني چه كه من دارم سيگار مي كشم؟ اين حرفها يعني چه؟اين چه پزيه كه من دارم پيپ مي كشم؟ همه خونه و زندگي را به هم مي ريزيد خب چرا؟

چندي پيش از مسجد بيرون رفته بودم يك آقايي آمده كه به ظاهر شايسته و به ظاهر وضعش خوب بود و آمد و محكم منو گرفت كه روبوسي  كند و دهنش را نزديك آورد و من محكم به سينه اش زدم و گفتم تو چرا اينجوري؟ گفتم آن بيچاره زن و فرزند تو، آن عائله تو ، سر سفره ، خونه، آنها چي ميكشند از دست تو ؟ چيه دهنتو مزبله درست كردي؟

جوانان عزيز چه مي كنيد؟ چرا قدر نعمات الهي را نمي دانيد؟ چرا صنع زيباي الهي را خراب مي كنيد؟

( برگرفته از يكي از سخنراني هاي حضر آقا در مسجد ايرا)

[ 90/06/14 ] [ 14:25 ] [ رشیدی ]

روزی یکی از افرادی که برای خریدن نان خشک در کوچه پس کوچه ها می گردند، به در منزل ما آمد؛ اندک نان خشکی را که در منزل داشتیم آوردم و به او دادم. برای اینکه کمکی به او کرده باشم یک اسکناس دویست تومانی را در میان نانها پنهان کرده بودم. او به هنگامی که پلاستیک نان خشکها را از من می گرفت نگاهش به گوشه اسکناس خورد. بیچاره آهسته و آرام به گونه ای که من متوجه نشوم پول را درآورد و در جیبش گذاشت. سپس رو به من کرد و گفت: حاج آقا این نانها بسیار کم است دیگر از این نان خشکها ندارید ...!

از او خداحافظی نمودم و به او گفتم خداوند متعال روزی تو را حلال مقدّر فرموده بود، تو داری حرامش می کنی، آن اسکناس را من به شما تقدیم کرده ام.

(این خاطره را فاضل محترم آقای محمد بدیعی از قول حضرت استاد نقل کردند.)

جمع پراکنده/نکته ها و خاطره های به یاد ماندنی از حضرت استاد علامه حسن زاده آملی/ محسن برزگر/ص95

[ 90/06/14 ] [ 14:24 ] [ رشیدی ]

خوارزمشاهي در «ذخيره» فرمايد:

هرگاه نطفه مادر و پدر گرم باشد فرزند نرينه آيد و هرگاه سرد باشد، مادينه آيد، از بهر آن كه چيزهاي گرم قوي تر از چيزهاي سرد باشد. و بدين سبب است كه نرينه قوي تر از مادينه است. و از بهر آن که مزاج مادينه تر تر و ضعيف تر بود، فرزند مادينه زودتر رسد، و زودتر از كار بازماند، همچنان كه درخت ضعيف زودتر برآيد، و زودتر تباه شود.

[ 90/06/14 ] [ 14:23 ] [ رشیدی ]

يكي از نكاتي كه (در سفرحج) بسيار مشهود و چشمگير بود خريدهاي شبانه روزي حجاج ايراني در مدينه منوره و مكه مكرمه بود كه شايد بتوان گفت كه درصد بالايي از حجاج عزيز وقت زيادي از شبانه روز را به همين مسدله اختصاص مي دهند و در آخر هم كيف هاي عظيم الجثّه اي را پر از انواع مختلف لباسها و سوغاتي ها با خود به ارمغان مي آورند كه اين عمل با شأن الهي يك حاجي كه به زيارت و رزق معنوي بايد توجه داشته باشد سازگار نيست، و حج آن حاجي تحت الشعاع اين امر دنياوي قرار مي گيرد . اما پيشنهاد آن است كه روساي كاروانها مي توانند در مدينه و مكه مكرمه مغازه هاي شيعه ها را شناسايي نموده و براي مثلا يك عصر برنامه قرار دهند كه همه اعضاي كاروان را بدانجا سوق دهند و متاعهاي مورد نياز را يكجا خريداري نمايند كه هم تقويتي باشد براي مغازه دارهاي شيعه حرمين شريفين، و هم اينكه وقت عزيز و بسيار كم حجاج ايراني صرف خريد و فروش كالاها نگردد كه واقعا اين عويصه را در طي اين چند مدت به وضوح مشاهده مي كردم كه خيلي نگران كننده بود مثلا به بازديد جبل الرحمه در عرفات مشرف بوديم كه ديدم هجوم به خريد كالاها از سوي زائرين به حدي بود كه رئيس كاروانها با زحمت حجاج را براي بازگشت جمع آوري مي كنند و همين طور در مراكز معنوي ديگر كه بازدهي امر معنوي بسيار كم مشاهده مي شود. از رئيس كارواني كه سالهاي طولاني در حج تمتع و عمره تجربه داشت شنيدم كه مي گفت هميشه با اين معضل روبرو هستيم و آن را يك درد بي درمان تلقي مي كرد. البته روحانيون عزيز كاروانها مي توانند نقش اساسي را در اين امر مهم ايفا كنند كه نقش سازنده اين مشاعل هدايت نيز در خور تحسين شايان است.

منبع: كتاب شريف « پيرامون اسرار حج و تجلي اعظم در مدينه منوره و مكه منوره» ص 50

[ 90/06/14 ] [ 14:21 ] [ رشیدی ]
همنشينى و شکل‏گيرى شخصيت‏
همنشينى مؤثّر است. مصاحبت اثر دارد. نفس انسانى خوپذير است. انسانى که با انسانى مدتى به سر برده است مى‏بينى چنان از يکديگر خو گرفته‏اند که احوالات هر يک حکايت از ديگرى مى‏کند بلکه مطلقاً همنشينى اثر دارد. مثلاً شاگرد بر اثر مصاحبت با استاد، از سيرت و خوى استاد حکايت مى‏کند و همچنين فرزند از پدر که «الوَلدُ سِرُّ ابيه.» به قول خواجه عبداللّه انصارى: دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.
غرض، اين‏که مصاحبت مطلقاً مؤثر است حتّى در حيوانات، بلکه در جمادات، به قول شيخ اجل سعدى:
گلى خوشبوى در حمام روزى‏
رسيد از دست محبوبى به دستم
بدو گفتم که مشکى يا عبيرى‏
که از بوى دلاويز تو مستم‏
بگفتا من گِلى ناچيز بودم‏
وليکن مدتى با گُل نشستم
کمال همنشين در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم‏
حالا اين معنا را بالا ببريد. در مصاحبت با ملکوت عالم، با حقيقت عالم، با خداى عالم در نظر بگيريد. اگر چنين توفيقى پيدا کرديم که توانستيم همواره و در همه حال عنداللّه حضور داشته باشيم، چه خواهيم شد؟! خوشا به حال کسانى که همواره مصاحبت با خدايشان دارند، جليس و انيس آنان خدايشان است.
آن‏هايى که همنشينى با خداوند عالم دارند، کسانى هستند که اسماى جمالى و جلالى خداوندِ سبحان در ايشان رسوخ کرده است. جوادند، رحيمند، عطوفند، عالمند و همچنين داراى ديگر اسماء اللّه هستند.
***


دهان روح و تن‏

انسان دو دهان دارد: يکى گوش که دهانِ روح او است و ديگر دهان که دهان تن او است. اين دو دهان خيلى محترم‏اند. انسان بايد خيلى مواظب آن‏ها باشد. يعنى بايد صادرات و واردات اين دهنها را خيلى مراقب باشد. آن‏هايى‏که هرزه خوراک مى‏شوند، هرزه کار مى‏گردند. کسانى که هرزه شنو مى‏شوند، هرزه گو مى‏گردند.
وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پليد و کثيف مى‏شود. يعنى قلم او هرزه و نوشته‏هايش زهرآگين خواهد داشت. حضرت وصىّ اميرالمؤمنين«ع» فرمود: عمل نبات است و هيچ نبات از آب بى‏نياز نيست و آب‏ها گوناگون‏اند. هر آبى که پاک است، آن نبات هم پاک و ميوه‏اش شيرين خواهد بود؛ و هر آبى که پليد است، آن نبات هم پليد و ميوه او تلخ است.
. نهج البلاغه، خطبه 155.
خودِ عمل، حاکى است که از چه آبى روييده شده است.

***

وقت اندک و کار بسيار

بدان که بايد تخم و ريشه سعادت را در اين نشأه، در مزرعه دلت بکارى و غرس کنى. اين‏جا را درياب، اين‏جا جاى تجارت و کسب و کار است؛ و وقت هم خيلى کم است. وقت خيلى کم است و ابد در پيش داريم. اين جمله را از اميرالمؤمنين«ع» عرض کنم، فرمود: «رِدوُهم ورُودَ الهِيمِ العطاش»؛ يعنى شتران تشنه را مى‏بينيد که وقتى چشمشان به نهر آب افتاد چگونه مى‏کوشند و مى‏شتابند و از يکديگر سبقت مى‏گيرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پيغمبر و جوامع روايى که گنج‏هاى رحمان‏اند اين چنين باشيد. بياييد به سوى اين منبع آب حيات که قرآن و عترت است. وقت خيلى کم است و ما خيلى کار داريم. امروز و فردا نکنيد. امام صادق«ع» فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببينيد، خواهيد ديد اکثر مردم به علت تسويف، به کيفر اعمال بد اين‏جاى خودشان مبتلا شده‏اند.» تسويف يعنى سَوْفَ سَوْفَ کردن، يعنى امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال ديگر کردن.
وقت نيست، و بايد به جدّ بکوشيم تا خودمان را درست بسازيم.
[ 90/06/14 ] [ 14:18 ] [ رشیدی ]

شرح از استاد صمدی آملی: خداوند وقتي نماز را واجب کرد، ديد که بندگانش آلوده‌اند لذا دستور داد که بندگان قبل از ورود به نماز، اوّل روشن گردند و سپس وارد منطقه روشنايي «صلوة» شوند...چون نماز پاک است و حقيقت آن تماماً طهارت است کسي که وضو ندارد وجودش تاريک است و کسي که تاريک باشد حق ملاقات با نماز را که نور است نخواهد داشت...

در روايت فرمودند: وقتي ديديم حضرت آدم رو به دنياي آلوده کرد، براي تطهير او در هنگام نماز دستور داديم که صورت خود را بشويد. و از آنجا که با پا به طرف دنيا رفت به او امر کرديم که پايت را نيز بايد بشويي. و در ادامه چون با دست از آن درخت کسب و کار، ميوه و روزي زن و فرزند را کند و آن را بر سر گذارد و براي حوّايش آورد، به او دستور داديم که دست و سر خويش را هم شستشو کن...

 حاصل کلام اينکه: دل به دنيا داده اي و رو به آن کرده اي، پا به سوي دنيا برده اي  و دست و سرت را نيز به واسطه آن آلوده کرده اي بنابراين از پا تا به سر به دنيا آلوده اي. حال اگر مي‌خواهي  به نماز رو کني بايد وضو بگيري تا اين وضو تو را تطهير کند و بعد از آن در پيشگاه خداوند حاضر شوي و يکپارچه در طهارت باشي...

 از آنجا که انسان در اجتماع آدمي مسلک بوده و هميشه با ديگران در ارتباط است، لذا هميشه آلودگي هاي اجتماع دامنگيرش خواهد بود. وضو و طهارت تمام اثرات اين آلودگي را بر طرف مي‌کند و انسان را نوراني مي‌نمايد...

حاصل آن که دنيا اشتغال است و نماز توحد و توحد با تعلق سازگار نيست پس از وحدت بسوي کثرت رجوع کن و از کثرت بسوي وحدت روي بنما تا از دنيا به نماز برسي                            

شرح مراتب طهارت، ج ۱، مجلس اول

طالب حقیقت باید ساعتی را در شبانه روز خود را به قرائت قرآن کریم و تدبر و تأمل در دقائق و معانی آن اختصاص دهد،و چه خوب است سالک خود را مقید کند که روزانه یک جزء از قرآن کریم را تلاوت نموده و در طی یک ماه یک ختم کامل نماید به طوری که هر جزوی از قرآن در هر زور از ماه بیانگر آن روز از ماه باشد.و بهتر از آن این است که علاوه بر تلاوت آیات ساعتی را به مراجعه تفاسیر آیات اختصاص داده و سعی در فهم اسرار و حقائق آیایت داشته باشد.(در این مورد به نظر می رسد که بهترین زمان برای این امر بعد از نماز صبح است که تقریبا شخص به کارهای روزمره نپرداخته و هیچ یک از این امور و مزاحمت های دیگر مانند سر و صدای زنگ منزل و تلفن او را منصرف نخواهد کرد)

منبع:شرح دروس معرفت نفس جلد دوم ص389

در سفر همدان كه همراه آقا (حضرت علامه) بوديم به تربت شيخ الرئيس ابوعلي سينا رفتيم . سپس به اتاق مخصوص مطالعه ايشان رفتيم. ايشان دست ما را گرفتند و فرمودند :  ما الآن از تربت جناب شيخ الرئيس بازگشتيم و اما من نمي گويم كه شيخ نه ، ايشان از جنبه علمي ، جايگاهشان مشخص است . نمي گويم جناب شيخ اشراق نه، جناب خواجه نه، شيخ بهايي و و.... نه، چه اينكه همه اين بزرگواران ذوالفنون در علم بودند اما شما بعد از مقام شريف عصمت ، روي دو نفر اهتمام داشته باشيد يكي جناب « شيخ اكبر محيي الدين عربي »  و ديگري جناب « صدرالمتالهين (ملاصدرا)» . 

استاد صمدي آملي - شرح منظومه حاجي سبزواري- جلسه 18

[ 90/06/14 ] [ 14:18 ] [ رشیدی ]

یخ و آب سرد

شیخ بزرگوار ابن سینا در قانون فرماید: یخ را در آب حل نکنید و نخورید که به اعصاب و مزاج سخت آسیب میرساند و اگر در هنگام جوانی طبیعت بدن با او دفاع کند بالاخره پس از بالا آمدن سن، آن یخ کار خودش را می کند و دست بردار نیست . و چون بخواهید آب سرد بنوشید آب را در جوار یخ سرد کنید.

منبع:هزار و یک نکته

 

[ 90/06/14 ] [ 14:10 ] [ رشیدی ]

به مجاز این سخن نمی گویم        به حقیقت نگفته ای الله
باید کشیک نفس را خوب کشید و این فرمایش امام به حق ناطق کشّاف حقائق امام جعفر صادق(ع) را حلقه ی گوش قرار داد که : القلب حرم الله فلاتسکن فی حرم الله غیرالله, حداقل یک اربعین مواظب باشیم(گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن) . ما انسان ازلی نیستیم, ولی انسان ابدی هستیم, دیگر " تا " و " الی " ندارد. هستیم که هستیم؛ تا بی نهایت و بدانید که علم و عمل انسان ساز است و ما به سوی عملمان می رویم در عین حالیکه " انّا للّه و انّا الیه راجعون. از امام صادق (ع) سوال شد که ما کجا می رویم؟ فرمود: به سوی عمل خودمان. در این علوم اصل و میزان, منطق وحی است. امام فرمود: حیوانات را می بینید, این حیوانات مثال اخلاق انسان هستند. چه فرمایش بزرگی است فرمود: اینها مثال اخلاق انسانند. وقتی پرده برداشته شود معلوم می شود انسان چیست . " و اذا الوحوش حشرت " یکی از معانی اش حقیقت انسان است که بعضی جزء وحوشند. اگر هم به ظاهر آیه اخذ کنیم و بگوئیم حیوانات هم محشور می شوند, این گونه انسانها جزء حیوانات هستند. انسان به آن خو گرفتار شده و با همان خو و صورت محشور می شوند. بین علم و عمل و جزاء عجیب وفق و وفاق است " جزاءً وفاقاً (نبا/27)
" وفاق " مصدر باب مفاعله است. وافق, یوافق, موافقة و وفاقا؛ وفاق طرفینی است. بین علم و عمل و جزاء مناسبت و وفاق است. هر کسی مهمان سفره ی خودش هست. هر کسی زرع و زارع و مزرعه ی خودش هست. ببینیم در مزرعه ی جان خود چه تخک هایی کاشته ایم.
تخم هایی که شهوتی نبود    بر او جز قیامتی نبود
 صدو ده اشاره/حضرت علامه/ اشاره 7/ ص 33

[ 90/06/14 ] [ 13:59 ] [ رشیدی ]

انحراف یک دختر جوان بیشتر از شهید شدن شهدا دل انسان را می سوزاند. فسادهای اجتماعی، دل جبهه دیده ها را پاره پاره کرده است. این وضعیت باید به نحوی حل شود. مسئولین بنشینند و تصمیم هایی اتخاذ کنند. گفتند: « ضرورت ندارد دخترها چادر سر کنند، مانتو هم حجاب است!» حالا هم کم کم تمام موهای سر دختران ظاهر شده است.

قتلگاهی برای دختران درست شده است. روز به روز انحرافات بیشتر می شود. این ها کی قرار است حل شود؟ با دست خودمان داریم دخترها را زنده به گور می کنیم، این گور، گور فساد است و بدتر از زنده به گور کردن نوزادان دختر در زمان جاهلیت است. تا کی، کار امروز باید به فردا موکول شود؟ بهترین سرمایه ی عمر یک پدر و مادر، دختر و پسر اوست، این سرمایه دارد از بین می رود.

بسیجیان، سپاهی ها و خانواده های شهدا! من و شما نباید آلوده بشویم. حفظ حریم دین خدا وظیفه ی ماست. این مهم ترین خدمتی است که ما می توانیم در حق این کشور و نظام انجام دهیم. در مسیر دین خدا باشید و پاک زندگی کنید! حق نداریم بگوییم دیگران گمراه شده اند، پس ما هم گمراه بشویم. مدافع انقلاب باشید و در میدان های مختلف حاضر باشید.

رصد دلتنگی ها ص 39

[ 90/06/14 ] [ 13:56 ] [ رشیدی ]
کلمه 345 ازهزار ویک کلمه
 اثرحضرت علامه حسن زاده آملی
 حق این است که قبر حضرت فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله علیهما )در مدینه در بقعه رسول الله ودر جوار آن حضرت است.وآن قبری که در بقیع به نام فاطمه شهرت دارد قبر فاطمه بنت اسد مادر امام امیرالمومنین علی (علیهما السلام) است. مختار دویست نهج البلاغه این است:ومن کلام له (علیه السلام)عند دفن سیده النساءفاطمه علیهاالسلام: السلام علیک یا رسول الله عنی وعن ابنتک النازله فی جوارک .... به چند سطری که در صحیفه مصادر نهج البلاغه نگاشته ایم التفات بفرمایید:اعلم ان روایه الکلینی فی الکافی والشیخ الطوسی فی الامالی نص صریح علی ان عصمه الله الکبری سیده النساء لیله القدر فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله علیهما)مدفونه فی جوارابیها فی بقعته وهذا هو الحق. وقد روی السید الاجل ابن طاوس فی الاقبال ذلک القول الحق عن جامع کتاب المسائل واجوبتها وفیه : ابوالحسن ابراهیم بن محمد الهمدانی قال کتب الیه – یعنی الی الامام علی بن محمد الهادی (علیها السلام )-ان رایت ان تخبرنی عن بیت امک فاطمه (علیها السلام )اهی فی طیبه او کما یقول الناس فی البقیع؟فکتب هی مع جدی(صلوات الله علیه وآله)(الاقبال-من الطبع الاول الرحلی الحجری ص624)واقول کلام الوصی مخاطبا رسول الله بقوله (السلام علیک یا رسول الله )کذلک قوله (النازله فی جوارک )وقوله فی آخرکلامه (السلام علیکماسلام مودع)نص صریح علی ذلک الحکم الحکیم .بعضی از صاحبدلان به طریق خاصی از علم جفر نیز جواب گرفته است که (جای قبر خانه شفیع جمیع امت است)وصورت لوح آن این است:یا علیم قبر فاطمه زهراء-علیها السلام-در چه جای مدینه است؟بیست ودوم ربیع الآخرهزار وسیصد ونود وهفت= 9=45=441=4374=(میزان=7=16=124=42+82) **** برای اطلاعات بیشتر به کتاب شریف هزار ویک کلمه حضرت علامه حسن زاده آملی (جلد سوم )کلمه 345 رجوع کنید. اشهد ان سیدتنا فاطمه الزهراء عصمه الله الکبری حجه الله علی الحجج را از باب تبرک در اذان واقامه بفرمایید
[ 90/06/08 ] [ 14:49 ] [ رشیدی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
مربي و معلم نفوس ، محيي القلوب
حضرت آيت الله داود صمدي آملي ( حفظه الله )
از شاگردان حضرت علامه ذوالفنون ، معلم عصر ، علامه حسن حسن زاده آملي (حفظه الله )مي باشد و سالياني تحت تربيت اين خضر راه سالکان مدارج کمال و معراج انساني بوده است .
حضرت استاد صمدي آملي تقريباً از 15 سال پيش شروع به برگزاري جلسات عمومي
و خصوصي و القاي معارف به نفوس شيفته الي الکمال فرمودند که ثمره آن جلسات
بيش از 5000 جلسه درسي در موضوعات مختلف عرفاني و معرفتي گرديد .
در طول اين ساليان دراز ايشان رنج سفر و سختي هاي ديگر را تحمل فرمودند و
با دهاني روزه براي تاثير بيشتر سخن معارف انساني را براي ما به يادگار
گذاشتند .
خوشبختانه از همان ابتدا جلسات ايشان ضبط مي شده و هم اکنون در سراسر
ايران بلکه خارج از ايران ره نماي و راه گشاي سالکان طريقت و حقيقت ميباشد .
کمتر کسي پيدا مي شود که با گوش نمودن حتي جلساتي اندک ، شيفته ي ايشان
نگردد و به خيل عظيم شاگردان اين بزرگ مرد عرفان شيعي نپيوندد .
اَلسَّـــلامُ عــلَيــكَ يــا « حُجَّـــةَ اللهِ » فـــي أرضِـــهِ
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب